گنجور

شمارهٔ ۳۸۵

در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود
خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود
در دام تو افشاندم و آزاد نشستم
اسباب گرفتاری ما مشت پری بود
چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطم
سامان سبک خیزی آه سحری بود
جز گوشهٔ امن دل ارباب توکل
هر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود
جمعیّت خاطر نشد آماده حزین را
هر پاره دلش درکف بیدادگری بود

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود
خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود
هوش مصنوعی: چشمم بدون تو به حالتی آشفته و پریشان است، مانند خون که به تکه‌ای گوشت آغشته شده.
در دام تو افشاندم و آزاد نشستم
اسباب گرفتاری ما مشت پری بود
هوش مصنوعی: در دامی که تو برایم درست کرده‌ای، خود را رها کرده‌ام و به آرامش نشسته‌ام. وسایل و عوامل مشکلات ما، مانند دانه‌های پریشان است.
چون شمع ز سرمایهٔ هستی به بساطم
سامان سبک خیزی آه سحری بود
هوش مصنوعی: مانند شمعی که از وجودش برای روشنایی استفاده می‌شود، من هم با آنچه دارم، زندگی‌ام را ساماندهی کرده‌ام و این حالتی که دارم، همانند ناله‌ای در اوایل صبح است.
جز گوشهٔ امن دل ارباب توکل
هر جا که گرفتیم خبر، شور و شری بود
هوش مصنوعی: به غیر از نقطهٔ آرامش قلب و دل افرادی که به توکل و اعتماد دارند، در هر جایی که ما خبرهایی را دریافت کردیم، هیجان و آشوب وجود دارد.
جمعیّت خاطر نشد آماده حزین را
هر پاره دلش درکف بیدادگری بود
هوش مصنوعی: گروهی از مردم آماده پذیرش غم و اندوه نبودند، زیرا هر یک از دل‌هایشان تحت فشار ظلم و بی‌عدالتی قرار داشت.