شمارهٔ ۳۸۴
امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
هر موی بر تنم رگ ابر بهار بود
غافل نمود چهره و دیدار، رو نداد
چشمی که داشتم به ره انتظار بود
محرومی وصال همین در فراق نیست
تا یار بود دیده به حیرت دچار بود
امروز طبع در پی فکر بلند نیست
شهباز ما همیشه همایون شکار بود
آن شاخ گل ز حال که پرسد درین چمن؟
چون من هزار عاشق بی اعتبار بود
ای گریه گرد غم ننشاندی چه فایده؟
بسیار خاطرم به تو امّیدوار بود
نبود به غیر سینهٔ خونین دلان حزین
دشتی که لاله اش جگر داغدار بود
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
هر موی بر تنم رگ ابر بهار بود
هوش مصنوعی: امشب که دل عاشق در آتش عشق آن معشوق میسوزد، هر رشتهی مویی که بر تن دارم، مانند رگهای باران بهاری است.
غافل نمود چهره و دیدار، رو نداد
چشمی که داشتم به ره انتظار بود
هوش مصنوعی: بغض و پنهانکاری چهرهاش باعث شد که در ملاقاتش، چشمم که به انتظار نشسته بود، به او نرسد.
محرومی وصال همین در فراق نیست
تا یار بود دیده به حیرت دچار بود
هوش مصنوعی: نداشتن معشوق تنها به خاطر جدایی نیست؛ تا زمانی که محبوب حضور دارد، چشمها در حیرت و شگفتی به سر میبرند.
امروز طبع در پی فکر بلند نیست
شهباز ما همیشه همایون شکار بود
هوش مصنوعی: امروز حال و هوای من در پی افکار بزرگ نیست. پرندهی شگفتانگیز ما همیشه در جستجوی فرصتهای خوب بوده است.
آن شاخ گل ز حال که پرسد درین چمن؟
چون من هزار عاشق بی اعتبار بود
هوش مصنوعی: آن گل در این باغ چطور میتواند حال مرا بپرسد؟ چون من مانند هزاران عاشق دیگر، ارزشی ندارم.
ای گریه گرد غم ننشاندی چه فایده؟
بسیار خاطرم به تو امّیدوار بود
هوش مصنوعی: ای اشک، چه سودی دارد که غم را بر من نشانی؟ من امیدهای زیادی به تو داشتم.
نبود به غیر سینهٔ خونین دلان حزین
دشتی که لاله اش جگر داغدار بود
هوش مصنوعی: در دشت فقط کسانی بودند که دلهایشان از درد و غم پر بود و لالههایی که در آنجا میرویید، نماد زخمهای عمیق آنها بود.

حزین لاهیجی