گنجور

شمارهٔ ۳۸۰

محرومی وصال تو دل را نوید بود
صبح امید آینه، چشم سفید بود
در دیده می تپید چو بسمل به خون دل
کز تیغ دوری تو نگاهم شهید بود
شب داشتیم بزم خوشی با خیال تو
هوشم خراب بادهٔ گفت و شنید بود
بر ما گذشت و بگذرد امّا ز حق مرنج
کز شیوهٔ وفای تو دوری بعید بود
ساقی بیا که پیری و مخموریم بلاست
دل از تو شیر مست شراب امید بود
می داد می، به کشتی افلاک جبرئیل
جایی که پیر میکد هٔ ما مرید بود
یا رب که آب میکده از ما دریغ داشت؟
مفتی درین معامله گویا یزید بود
یعقوب اگر ز یوسف خود داشت آگهی
پیراهنش ز پردهٔ چشم سفید بود
دلها شکفته می شود از گفتگوی عشق
درهای بسته را نفس ما کلید بود
اشکم که داشت آینهٔ خسروی حزین
امّیدوار یک نظر اهل دید بود

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

محرومی وصال تو دل را نوید بود
صبح امید آینه، چشم سفید بود
هوش مصنوعی: دلتنگی برای رسیدن به تو، دل را با امید روشن می‌کند و در این انتظار، چشمانم مانند آینه‌ای درخشان و امیدبخش هستند.
در دیده می تپید چو بسمل به خون دل
کز تیغ دوری تو نگاهم شهید بود
هوش مصنوعی: در چشمانم مانند کسی که به شدت مجروح شده و در خون خود می‌غلطد، عشق و احساساتم از دوری تو جریحه‌دار و دردناک است. نگاه من به تو، مانند یک قربانی در میدان جنگ است که به شدت نگریسته می‌شود.
شب داشتیم بزم خوشی با خیال تو
هوشم خراب بادهٔ گفت و شنید بود
هوش مصنوعی: در شب مشغول جشن و شادی با یاد تو بودیم و هوش و حواسمان تحت تأثیر شراب و گفت‌وگو قرار گرفته بود.
بر ما گذشت و بگذرد امّا ز حق مرنج
کز شیوهٔ وفای تو دوری بعید بود
هوش مصنوعی: زمانی که بر ما گذشته و خواهد گذشت، اما از حق خسته نشو، زیرا دوری از راه وفا و صداقت از تو دور از انتظار است.
ساقی بیا که پیری و مخموریم بلاست
دل از تو شیر مست شراب امید بود
هوش مصنوعی: بیا ساقی، که پیری و مستی برای ما عذاب است. دل ما به خاطر تو از شراب امید سرشار است.
می داد می، به کشتی افلاک جبرئیل
جایی که پیر میکد هٔ ما مرید بود
هوش مصنوعی: در این مکان، فرشته‌ای به ما شرابی می‌داد که در دنیای بالایی جریان داشت، جایی که خِرَد پیرمرد، ما مریدان را می‌نوشاند.
یا رب که آب میکده از ما دریغ داشت؟
مفتی درین معامله گویا یزید بود
هوش مصنوعی: ای خدا! چرا ما را از آب میکده محروم کردی؟ در این معامله به نظر می‌رسد که مفتی مثل یزید عمل کرده است.
یعقوب اگر ز یوسف خود داشت آگهی
پیراهنش ز پردهٔ چشم سفید بود
هوش مصنوعی: اگر یعقوب از حال یوسفش آگاه بود، می‌دانست که پیراهن او از اشک‌های چشمان سفیدش، به خاطر دوری او، دستخوش تغییر شده است.
دلها شکفته می شود از گفتگوی عشق
درهای بسته را نفس ما کلید بود
هوش مصنوعی: دل‌ها به خاطر صحبت‌های عاشقانه باز می‌شوند و نفس ما به عنوان کلیدی برای گشودن درهای بسته عمل می‌کند.
اشکم که داشت آینهٔ خسروی حزین
امّیدوار یک نظر اهل دید بود
هوش مصنوعی: اشک من که مانند آینه‌ای از پادشاهی غمگین است، امیدوار است که یک نگاه از طرف بینندگان به آن بیفتد.