گنجور

شمارهٔ ۳۷۷

شب که در خلوت اندیشه تمنّای تو بود
گل داغ دل من انجمن آرای تو بود
جلوه در آینه ام پرتو رخسار تو داشت
سینه آتشکدهٔ حسن دلارای تو بود
مژه بر هم نزدم آینه سان در همه عمر
بس که در دیدهٔ من ذوق تماشای تو بود
دل شیدا شده ام داغ تمنّای تو داشت
سر سودا زده ام خاک کف پای تو بود
صید آهونگهان، غمزهٔ غمّاز تو کرد
دام جادوصفتان، زلف چلیپای تو بود
عشق سرکش اثر از حسن گلوسوز تو داشت
داغ حسرت گلی از دامن صحرای تو بود
کفر و دین را به کسی فتنهٔ چشمت نگذاشت
در سواد حرم و بتکده غوغای تو بود
باده در ساغر دل نرگس مخمور تو ریخت
مستی ما همه از جام مصفّای تو بود
گل باغ نظرم غنچهٔ سیراب تو شد
سرو بستان دلم قامت رعنای تو بود
گوهر عاشق سرگشته و معشوق یکیست
در حقیقت من و ما، موجهٔ دریای تو بود
نشئه ها داشت حزین ، سجدهٔ مستانهٔ تو
دُرد میخانه مگر خاک مصلّای تو بود؟

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شب که در خلوت اندیشه تمنّای تو بود
گل داغ دل من انجمن آرای تو بود
هوش مصنوعی: در شب‌هایی که تنها به فکر تو بودم، دل محزون من پر از یاد تو و زیبایی‌ات بود.
جلوه در آینه ام پرتو رخسار تو داشت
سینه آتشکدهٔ حسن دلارای تو بود
هوش مصنوعی: در آینه، تصویر زیبای تو را می‌بینم و از سینه‌ام که مانند آتشکده‌ای پر از عشق است، شعله‌ور می‌شود.
مژه بر هم نزدم آینه سان در همه عمر
بس که در دیدهٔ من ذوق تماشای تو بود
هوش مصنوعی: در تمام عمرم چنان captivated تو بودم که حتی برای یک لحظه هم پلک بر هم نذاشتم، مانند آینه‌ای که همیشه آمادهٔ بازتاب زیبایی توست.
دل شیدا شده ام داغ تمنّای تو داشت
سر سودا زده ام خاک کف پای تو بود
هوش مصنوعی: دل من در آتش عشق تو می‌سوزد و آرزوی تو را در دل دارم. به خاطر عشق تو، دیوانه‌وار و مجنون شده‌ام و خاک پای تو را بر خود می‌گذارم.
صید آهونگهان، غمزهٔ غمّاز تو کرد
دام جادوصفتان، زلف چلیپای تو بود
هوش مصنوعی: غزالان به ترفند و ناز تو شکار شدند و دام‌های جادویی، با زلف‌های پیچیده‌ی تو به دام افتادند.
عشق سرکش اثر از حسن گلوسوز تو داشت
داغ حسرت گلی از دامن صحرای تو بود
هوش مصنوعی: عشق پرشور و هیجان ناشی از زیبایی تو باعث شد تا حسرتی در دلم بجا بماند، گلی که از دامن بیابان تو به جا مانده، همیشه داغی از یاد تو را در من زنده می‌کند.
کفر و دین را به کسی فتنهٔ چشمت نگذاشت
در سواد حرم و بتکده غوغای تو بود
هوش مصنوعی: عشق و جذبهٔ چشمان تو به کسی اجازه نداد که در فضای معبد و پرستشگاه به فکر کفر یا دین بیفتد، چرا که همه جا فقط هیاهو و شلوغی تو بود.
باده در ساغر دل نرگس مخمور تو ریخت
مستی ما همه از جام مصفّای تو بود
هوش مصنوعی: نوشیدنی که در دل نرگس مست تو ریخته شده، باعث شده که همه ما از پاکی و خالصی تو مست شویم.
گل باغ نظرم غنچهٔ سیراب تو شد
سرو بستان دلم قامت رعنای تو بود
هوش مصنوعی: در باغ ذهنم، گل آرزوهایم به دلیل عشق و محبت تو به شکوفه‌ آمده و قامت زیبای تو مانند درختی در دل من است که سرسبز و دل‌نشین می‌باشد.
گوهر عاشق سرگشته و معشوق یکیست
در حقیقت من و ما، موجهٔ دریای تو بود
هوش مصنوعی: در واقع، جوهر عشق و معشوق، در عمق یکدیگر نهفته است. در حقیقت، من و تو، همچون موج‌های دریا، به یکدیگر وابسته‌ایم و از هم جدا نیستیم.
نشئه ها داشت حزین ، سجدهٔ مستانهٔ تو
دُرد میخانه مگر خاک مصلّای تو بود؟
هوش مصنوعی: حزین نشئه‌ها و شگفتی‌ها را تجربه می‌کرد، آیا سجده و عبادت مستی تو در کنار میخانه، جز خاک مصلای تو نمی‌تواند باشد؟