شمارهٔ ۳۷۶
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
طوق گردن به گلو، حلقهٔ زنّار نبود
لیلی پرده نشین این همه دیوانه نداشت
یوسف مصر سراسر رو بازار نبود
دیدهٔ احول ادراک نمی دید دویی
در میان من و یار، اسم من و یار نبود
شمع من پیرهنی جز پر پروانه نداشت
کار بر سوختگان اینهمه دشوار نبود
بلبل از غنچهٔ منقار، به دامن گل داشت
خار اندیشه به پیراهن گلزار نبود
شب که می زد رقم این تازه غزل، خامه حزین
مستیی بود رگش را، که خبردار نبود
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
هوش مصنوعی: دلتنگی و جدایی را فراموش کرده بودم، گویی هیچ مانعی بین من و محبوبم وجود نداشت. در این وضعیت خودم را در ویرانی احساس میکنم، اما همچنان یاد او در دلم زنده است.
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
هوش مصنوعی: زیبایی در لباس عشق نمایان بود، اما پرده چشم مانع دیدن چهره آن زیبایی میشد.
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
طوق گردن به گلو، حلقهٔ زنّار نبود
هوش مصنوعی: فاخته در حالی که در محفظهای قرار دارد، از زیبایی و جلوهگری خود صحبت میکند و میگوید که به گردن حلقهای ندارد که نشانی از بندگی یا وابستگی به دیگران باشد. او در عوض، به حالت آزادی و شکوه خود اشاره دارد.
لیلی پرده نشین این همه دیوانه نداشت
یوسف مصر سراسر رو بازار نبود
هوش مصنوعی: لیلی که در دنیای عشق پنهان شده، این همه مجنون و دیوانه را نداشت؛ یوسف مصر هم در تمام آن بازارها، به تنهایی فردی خاص و منحصر به فرد بود.
دیدهٔ احول ادراک نمی دید دویی
در میان من و یار، اسم من و یار نبود
هوش مصنوعی: چشم نابینا نمیتواند رابطهای را که بین من و محبوبم وجود دارد، درک کند. در این رابطه فقط نام من و او مطرح نیست.
شمع من پیرهنی جز پر پروانه نداشت
کار بر سوختگان اینهمه دشوار نبود
هوش مصنوعی: شمع من فقط یک پوشش از پر پروانه داشت، در حالی که کار برای سوختن یارانش اینقدر دشوار نبوده است.
بلبل از غنچهٔ منقار، به دامن گل داشت
خار اندیشه به پیراهن گلزار نبود
هوش مصنوعی: بلبل از غنچه به آرامش بسیار خوشحال بود، اما در دلش نگران و غمگین بود. در حالی که در محیط گلزار زندگی میکرد، دغدغهها و مشکلاتش از زیباییهای آنجا کم نمیشد.
شب که می زد رقم این تازه غزل، خامه حزین
مستیی بود رگش را، که خبردار نبود
هوش مصنوعی: شب که این غزل تازه را مینوشت، قلمی پر از احساس و خمار بود که از حال خود آگاه نبود.

حزین لاهیجی