گنجور

شمارهٔ ۳۷۵

بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند
آتشی بود که در خرمن پندار زدند
عاشقان را نرسد غیرگل داغ، چو شمع
آتشین لاله درین بزم به دستار زدند
حال جان سوختگان، سوخته جانان دانند
رهروان، زابله آبی به خس و خار زدند
عید دیدار مبارک به جگر سوختگان
که عجب نقشی از آن روی عرق بار زدند
شد چو پیراهن فانوس فروزان به نظر
آستینی که به مژگان شرر بار زدند
خال مشکین تو را زد چو رقم کلک قضا
داغ حسرت به دل نافهٔ تاتار زدند
داغ دل خوش، که صفیری به خراش جگرم
دوش در حلقهٔ مرغان گرفتار زدند
خوش بهشتی ست غم عشق که مرغان اسیر
در قفس قهقهٔ کبک به کهسار زدند
از طرب چون نخروشد رگ جان تو حزین ؟
کز دم تیغ ستم زخمه برین تار زدند

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند
آتشی بود که در خرمن پندار زدند
هوش مصنوعی: بی‌دلیل برخی افراد فریاد "من حقیقت هستم" را سر دادند. این صدا مانند آتش سوزانی بود که به خرمن افکار و تصورات نادرست آن‌ها آسیب رساند.
عاشقان را نرسد غیرگل داغ، چو شمع
آتشین لاله درین بزم به دستار زدند
هوش مصنوعی: عاشقان فقط با دیدن گل داغ و روشنایی آن احساس می‌کنند. در این مهمانی، شمعی مانند لاله آتشین به دستار بزم زده شده است.
حال جان سوختگان، سوخته جانان دانند
رهروان، زابله آبی به خس و خار زدند
هوش مصنوعی: عاشقانی که جانشان داغ است، می‌دانند حال سوخته‌دل‌ها چگونه است. رهروان، به سوی زابله (مکان‌هایی که پر از آب است) رفته و در میان خس و خار حرکت می‌کنند.
عید دیدار مبارک به جگر سوختگان
که عجب نقشی از آن روی عرق بار زدند
هوش مصنوعی: عید دیدار برای کسانی که دلشان پر از درد و سوختگی است، مبارک باد. چه شگفت‌انگیز است که از چهره زیبای او، رنگی به دل‌های سوخته بخشیده‌اند.
شد چو پیراهن فانوس فروزان به نظر
آستینی که به مژگان شرر بار زدند
هوش مصنوعی: پیراهن درخشان مانند فانوسی شده است و آستینی که به زیبایی و با مژگان پرشور تزئین شده، توجه را جلب می‌کند.
خال مشکین تو را زد چو رقم کلک قضا
داغ حسرت به دل نافهٔ تاتار زدند
هوش مصنوعی: خال سیاه تو همچون نشانه‌ای از تقدیر بر دل من زخم حسرت زده است، چنان که بر موی تاتارها.
داغ دل خوش، که صفیری به خراش جگرم
دوش در حلقهٔ مرغان گرفتار زدند
هوش مصنوعی: دل خوش و شاداب من، به خاطر صدای نغمهٔ پرندگان در شبی که به دل من زخم زده و جگرم را آزرده کردند، شعله‌ور است.
خوش بهشتی ست غم عشق که مرغان اسیر
در قفس قهقهٔ کبک به کهسار زدند
هوش مصنوعی: غم عشق بهشتی زیبا است، زیرا پرندگان اسیر در قفس، صدای خنده کبک را در کوهستان می‌زنند.
از طرب چون نخروشد رگ جان تو حزین ؟
کز دم تیغ ستم زخمه برین تار زدند
هوش مصنوعی: وقتی که سرزندگی و شادابی از وجود تو نرود، چرا باید روح تو غمگین باشد؟ زیرا به خاطر فشار و ظلمی که بر تو آمده، زخم‌هایی بر این تار وجودت افتاده است.