شمارهٔ ۳۷۳
گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند
وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان
باده با محتسب شهر، حریفانه زدند
جگر خویش فشردند و به ساغر کردند
لاله سان، سوختگان تو چو پیمانه زدند
دل ارباب وفا بر سر هم ریخته است
در حریمی که سر زلف تو را شانه زدند
واعظ افسانه چه حاصل که صبوحی زدگان
در توفیق به یک نعرهٔ مستانه زدند
حسن در جلوه گری جان جهانی را سوخت
آتش از پرتو این شمع، به کاشانه زدند
آتشین چهره بتان را، نبود پروایی
صد دهن خنده، به جانبازی پروانه زدند
عاشقان را نبود از شجر طور کمی
شعله در جان و دل از جلوهٔ جانانه زدند
شوخ چشمان دل فارغ نگذارند حزین
ز آشنا عشوه نگاهی، ره بیگانه زدند
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند
هوش مصنوعی: اگر به شوخی شعلهای در پر پروانهای زدند، آتش عشق را در دل دیوانهام روشن کردند.
وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان
باده با محتسب شهر، حریفانه زدند
هوش مصنوعی: زمان خوشی و شادی میگذرد، هنگامی که در میخانه، نوشیدنی با نگهبان شهر به صورت دوستانه و برادرانه نوشیده شده است.
جگر خویش فشردند و به ساغر کردند
لاله سان، سوختگان تو چو پیمانه زدند
هوش مصنوعی: دلشان را فشرده و مانند لاله، در جام قرار دادند. سوختگان تو مانند پیمانه، سر به سلامت زجر کشیدند.
دل ارباب وفا بر سر هم ریخته است
در حریمی که سر زلف تو را شانه زدند
هوش مصنوعی: دل وفادار کسی در هم شکسته شده است، در مکانی که برای تو زلفهایت را مرتب کردند.
واعظ افسانه چه حاصل که صبوحی زدگان
در توفیق به یک نعرهٔ مستانه زدند
هوش مصنوعی: واعظ، چه نتیجهای از داستانسرایی تو وجود دارد در حالی که نوشیدنینوشان در لحظهای با یک فریاد شاداب و مستانه، به توفیق رسیدهاند؟
حسن در جلوه گری جان جهانی را سوخت
آتش از پرتو این شمع، به کاشانه زدند
هوش مصنوعی: زیبایی و جلوهگری حسن باعث شد که همه مردم دلباختهاش شوند. این درخشش مانند آتش است که از نور یک شمع به همه جا سرایت کرد و به خانهها نیز رسید.
آتشین چهره بتان را، نبود پروایی
صد دهن خنده، به جانبازی پروانه زدند
هوش مصنوعی: صورت زیبا و آتشین بتها هیچ اثری بر پروانه ندارد و او با توجه به عشق و فداکاریاش، از جانبازی و قربانی شدن نمیهراسد.
عاشقان را نبود از شجر طور کمی
شعله در جان و دل از جلوهٔ جانانه زدند
هوش مصنوعی: عاشقان هیچ کمبودی از درخت طور ندارند و آتش محبت و زیبایی معشوق در جان و دل آنان شعلهور است.
شوخ چشمان دل فارغ نگذارند حزین
ز آشنا عشوه نگاهی، ره بیگانه زدند
هوش مصنوعی: چشمهای شوخ و بازیگوش دل را آرام نمیگذارند و غمگین میکنند. نگاه آشنایی با عشوه و ناز خود، راه را برای بیگانگان گشودهاند.

حزین لاهیجی