گنجور

شمارهٔ ۱

تجافی طبیبی نائیا عن‌دوائیا
اخلای خلوتی ابیت و دائیا
بنی ام قد ابکی دما و تروننی
فما بالکم لاترحمون بکائیا
الم یان اخوانی لکم ان ترحموا
علیکم کئیبا فی دمی اللیل باکیا
فصرت ولا ادری من‌الیوم لیلتی
ولا عن یمینی لو نظرت شمالیا
اذا غالنی یا قوم دائی خلالکم
و مت فممن یطلبون بثاریا
فقوموا بلامهل و شوقوا مطیکم
الی کعبه الامال دار الامانیا
الی بلدة حفت بکل مسرة
الی بلدة اضحت من الهم خالیا
الی بلدة فیها هوای و منیتی
الی بلدة فیها جیبی ثاویا
قفوا عنده مستانسین و بلغوا
الیه سلامی ثم بثوا غرامیا
و قصوا له همی و کربی و لوعتی
و شدة اسقامی و طول عنائیا
و کثرة آلامی و قلة حیلتی
و طول مقاساة النوی و اصطباریا
و قولواله یا صاح یا غایة المنی
و قاک اله العالمین الدواهیا
امن طول ایام الفراق نسیتنی
و حاشاک ان تنسی محبا موافیا
ام اخترت غیری من محبیک مؤثرا
و حاشاک ان تعتاضنی بسوائیا
نسیت عهودا بیننا و نقضتها
فیاویح نفسی ما حسبتک ناسیا
مضی‌العمر فی ضر من‌العیش و انقضی
و ما الدهر الاباخل عن مرامیا
الی الله اشکو لیلة مد لهمة
علی‌العین ارخت من دجاها غواشیا
الی الله اشکو من هموم صغارها
یحاکی الجبال الشامخات رواسیا
سئمت حبیبی من انیتی ورنتی
و اصغاء آلامی و طول مقالیا

اطلاعات

قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تجافی طبیبی نائیا عن‌دوائیا
اخلای خلوتی ابیت و دائیا
هوش مصنوعی: من به مانند بیماری هستم که از داروی خود دوری می‌کند و در تنهایی خود بی‌دارو و بی‌مدد می‌خوابم.
بنی ام قد ابکی دما و تروننی
فما بالکم لاترحمون بکائیا
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساس اندوه و غم گوینده می‌پردازد. او از دیگران می‌پرسد که چرا نسبت به گریه و درد او بی‌توجه هستند، در حالی که خود او نیز بر حال و روز دیگران می‌گرید. این احساس ناامیدی و درخواست همدلی در کلماتش مشهود است.
الم یان اخوانی لکم ان ترحموا
علیکم کئیبا فی دمی اللیل باکیا
هوش مصنوعی: آیا زمان آن نرسیده است، ای برادران من، که شما نیز بر من رحم کنید و در دل شب برایم اشک بریزید؟
فصرت ولا ادری من‌الیوم لیلتی
ولا عن یمینی لو نظرت شمالیا
هوش مصنوعی: به نظر می‌رسد من در حال حاضر نه به زمان روز خود آگاهی دارم و نه می‌توانم وضعیت کناری خود را درک کنم.
اذا غالنی یا قوم دائی خلالکم
و مت فممن یطلبون بثاریا
هوش مصنوعی: اگر بر من سخت بگیرید، ای قوم، بدانی که من میان شما هستم و اگر بمیرم، از کسانی خواهم بود که برای من انتقام می‌گیرند.
فقوموا بلامهل و شوقوا مطیکم
الی کعبه الامال دار الامانیا
هوش مصنوعی: پس بی‌درنگ و با شوق، خود را به سوی کعبه آمال بشتابید؛ زیرا آنجا سرزمین امن و آرامش است.
الی بلدة حفت بکل مسرة
الی بلدة اضحت من الهم خالیا
هوش مصنوعی: به جایی می‌روم که پر از شادی است، در حالی که به مکانی می‌نگرم که از غم و اندوه خالی شده است.
الی بلدة فیها هوای و منیتی
الی بلدة فیها جیبی ثاویا
هوش مصنوعی: به یک سرزمین فکر می‌کنم که در آن عشق و آرزوی من است، و همچنین به مکانی که در آن دل‌خوشی و آسایش دارم.
قفوا عنده مستانسین و بلغوا
الیه سلامی ثم بثوا غرامیا
هوش مصنوعی: در کنار او بایستید و خوش بگذرانید و سلامم را به او برسانید، سپس عشق و محبت خود را ابراز کنید.
و قصوا له همی و کربی و لوعتی
و شدة اسقامی و طول عنائیا
هوش مصنوعی: من به خاطر سختی‌ها و رنج‌هایی که کشیده‌ام، به او شکایت می‌کنم و از حال و روز خود می‌گویم. از دردها و مشکلاتی که در زندگی با آنها مواجه بوده‌ام، به او می‌پردازم و از عمق ناامیدی‌ها و زحماتی که کشیده‌ام، حرف می‌زنم.
و کثرة آلامی و قلة حیلتی
و طول مقاساة النوی و اصطباریا
هوش مصنوعی: از دردهای زیاد و ناتوانی‌هایم شکایت دارم، به علاوه اینکه مدت طولانی تحمل سختی‌ها و صبر کردن را به دوش می‌کشم.
و قولواله یا صاح یا غایة المنی
و قاک اله العالمین الدواهیا
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو آمال و آرزوهای منی و تو پروردگار جهان هستی و رسوایی‌های آن را از من دور کن.
امن طول ایام الفراق نسیتنی
و حاشاک ان تنسی محبا موافیا
هوش مصنوعی: با گذشت زمان و در طول دوری‌ام از تو، فراموشم کرده‌ای و امیدوارم که هرگز کسی را که به عشق من وفادار است، فراموش نکنی.
ام اخترت غیری من محبیک مؤثرا
و حاشاک ان تعتاضنی بسوائیا
هوش مصنوعی: اگر کسی غیر از من را انتخاب کنی، بر من تأثیر نخواهد گذاشت و به هیچ وجه نمی‌توانی به کسی غیر از من جایگزین شوی.
نسیت عهودا بیننا و نقضتها
فیاویح نفسی ما حسبتک ناسیا
هوش مصنوعی: بین ما عهدی وجود داشت که تو آن را شکستی، و افسوس بر جانم که هرگز فکر نمی‌کردم تو فراموشکار باشی.
مضی‌العمر فی ضر من‌العیش و انقضی
و ما الدهر الاباخل عن مرامیا
هوش مصنوعی: زندگی در سختی گذشته و به پایان رسیده است و زمان تنها به دور از آرزوهای ما سپری می‌شود.
الی الله اشکو لیلة مد لهمة
علی‌العین ارخت من دجاها غواشیا
هوش مصنوعی: به سوی خدا شکایت می‌کنم از شبی تیره که بسان پرده‌ای سنگین بر چشمانم سایه افکنده است.
الی الله اشکو من هموم صغارها
یحاکی الجبال الشامخات رواسیا
هوش مصنوعی: به خدا از نگرانی‌های کوچک و ناچیز خود شکایت می‌کنم، که مثل کوه‌های بلند و استوار احساس سنگینی می‌کنند.
سئمت حبیبی من انیتی ورنتی
و اصغاء آلامی و طول مقالیا
هوش مصنوعی: من به تو علاقه‌مندم و نمی‌توانم فراموشت کنم. به دردها و مشکلات من گوش می‌دهی و به صحبت‌هایم توجه می‌کنی.