گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۵

درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
عَماری‌دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش با قرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه‌سر، حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد
هوش مصنوعی: دوستی و محبت را در زندگی خود ریشه‌دار کن تا شادی و خوشبختی به ارمغان آورد. اما دشمنی و کینه را از خود دور کن، زیرا تنها درد و رنج به همراه خواهد داشت.
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
هنگامی که به میکده می روی با رندان که از بزرگان آنجا هستند با احترام برخورد کن که سر کشی کردن در مقابل آنها و دعوا با آنها باعث می شود اگر اکنون سرخوش و مست هستی ، مستی از سر تو می‌پرد و خمار بشوی 
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
هوش مصنوعی: شبِ گفتگو را فرصتی ارزشمند بشمار، زیرا پس از زمان ما، روزگار به شدت تغییر خواهد کرد و بسیاری از شب‌ها و روزها خواهد آمد.
عَماری‌دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
هوش مصنوعی: در خانه لیلی که مانند مهدی برای ماهی زیبا است، خدا را در دل بگذار تا بر دیوانه مجنون اثر بگذارد.
بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
هوش مصنوعی: بهار زندگی را انسان باید غنیمت بشمارد، زیرا این باغ هر سال به زیبایی گل‌ها و پرندگان، روزهای شاداب و سرزنده‌ای به همراه می‌آورد.
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش با قرار آرد
هوش مصنوعی: به خدا سوگند که دل شکسته‌ام آرام و قرار ندارد. با زلف‌های تو بگو تا لعل نوشین را به زودی آرامش ببخشد.
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه‌سر، حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد
هوش مصنوعی: در این باغ، خداوند می‌خواهد که حافظ با سن و سالی بالا بر لب جویی نشسته و در کنار او درخت سروی قرار بگیرد.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش فریدون فرح‌اندوز
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش سهیل قاسمی
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش محسن لیله‌کوهی
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش فاطمه زندی
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش پری ساتکنی عندلیب
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش سارنگ صیرفیان
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش مریم فقیهی کیا
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش احسان حلاج
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش شاپرک شیرازی
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش افسر آریا
غزل شمارهٔ ۱۱۵ به خوانش نازنین بازیان

حاشیه ها

1392/02/18 00:05
امین کیخا

بلبل و هزار همان مرغ زندواف است که ایرانیان گمان می کردند اوستا میخواند و اغاز داستان اسفندیار فردوسی میگوید که بلبل به شاخسار اواز دری می خواند و بر مرگ اسفندیار می روهد

1392/02/18 00:05
امین کیخا

با عرض پوزش فردوسی فرموده سخن گفتن پهلوی

1392/03/23 11:05
فاطمه

وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
هزج مثمن سالم
---
پاسخ: با تشکر از تذکر سرکار، وزن تصحیح شد.

1393/01/03 06:04
دکتر ترابی

در بیت نخست ، دست کم از دید روستایی چون من که با باغ و نهال و درخت بزرگ شده است؛ میبایست جای نهال و درخت عوص شده باشد
نهال می نشاندیم و بسیار به ندرت درخت بر می کندیم ( مگر که خشک شده بود).
نهالی که می نشانیم هم چون دوستی زمان می خواهد تا کام دل به بار آورد.
نهال دوستی بنشان، که کام دل به بار آرد
درخت دشمنی برکن، که رنج می شمار آرد
دشمنی پاگرفته است به بار نشسته است چونان درخت.

1393/01/03 06:04
دکتر ترابی

که رنج بی شمار آرد.

1393/02/07 11:05
چنگیز گهرویی

در بیت نخست اتفاقا درخت و نهال بسیار بجا و درست به کار برده شده است و این کار فقط از حافظ بر میاید و بس .در اینجا اصلا بحث کاشتن نهال و درخت نیست .نظر قیاس در انجام دو فعل نیک دوستی و نا پسند دشمنی میباشد.نهال و درخت از لحاظ کمیت و کیفیت در مرتبه کمترین و بیشترین میباشند.شاعر میگوید دوستی را در حد درخت انجام بده که میوهان را زود میچینی و دشمنی را ولو بسیا اندک در حد نهال که سالیان بعد اثر میکند از ریشه بکن نابود کن .

1393/02/07 19:05
چنگیز گهرویی

در این غزل مراد از هزار فقط عدد هزار میباشد

1393/03/01 11:06
چنگیز گهرویی

اقای دکتر .در مورد بیت نخست این غزل .بیت بهترین چراغ راه شما ست ./. جویبار ملک را اب روان شمشیر توست . (درخت ) عدل بنشان بیخ بد خواهان بکن .حافظ






ک ::

1393/03/01 11:06
چنگیز گهرویی

در یادداشت قبلی صورت صحیح بیت بدین گونه میباشد.جویبار ملک را اب روان شمشیر توست .تو درخت عدل بنشان بیخ بد خواهان بکن

1393/03/10 11:06
سیدکاظم

در بیت آخر اشتباه تایپی دیده می شود؛ یعنی ار، از نگاشته شده.

1395/06/04 13:09
استاد ناصر

منظور از عماری دار همان ساربان است عماری در زبان عربی به کجاوه یا محملی میگویند که بالین شتر قرار میدهند و عماری دار کسی است که افسار شتر را در دست میگیرد و اینجا لیلی که همچون ماه در کجاوه نشسته حافظ دعا میدارد خدایا به دل عماری دار بینداز که از مسیری برود که مجنون آنجا باشد...

1395/10/28 03:12

که درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
1- درد ِ سرکش بودن، حتا در زمان ِ مستی هم خمار می آورد.
2- اگر مستی ِ تو خمار بیاورد، درد ِ سر (سردرد) خواهی کشید.

1395/10/28 03:12

شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب
به مومیایی لطف توام نشانی داد
مومیایی دادن در لغت به معنی درمان بخشیدن و چاره سازی کردن و شفا دادن آمده.
مانند انسان های بیمار (شکسته وار) به درگاه ِ تو آمدم چون که طبیب به من آدرس ِ تو را داده که از لطف ِ تو شفا بگیرم.

1397/01/04 19:04
اوات سیف

روز15اسفند یا روز درختکاری اگر ازکسی بپرسی چکار میکنی نمیگه دارم نهال میکارم میگه دارم درخت میکارم حافظ برای قیاس دوستی و دشمنی ازدرخت و نهال استفاده کرده یعنی برای کارهای نیک درخت بکار تا ثمر ببخشد و برای کینه توزی ودشمنی حتا اگه اول کاری و میخوای بدخواه کسی باشی که همان نهال را بکار برده می فرماید سعی کن این نهال را همین اول کاری ار ریشه بِکُنی.

1397/01/04 21:04

درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
روشن است که به استنادبیت پایانی،این غزلِ بسیارنغزوزیبا دردوران کهن سالی وپختگی سروده شده است. معجونی ازشراب عشق ومعرفت ورندیست وتک تک بیتها آنقدرعمیق ،پرمایه وحائز اهمیّت هستند که به ضرب المثل تبدیل شده وحتّازینت بخش نوشته ها وکلام رجال مهم بین المللی نیزواقع شده اند.
معنی بیت: درمزرعه ی دل ،درختانی ازجنس دوستی وهمدلی پرورش دهیدتا ازثمراتِ دلپذیرآنها بهره مندوکامیاب گردید. نهال "دشمنی" همانندِ علفهای هرزدرتلاش خواهندبودکه سرازخاک برآورده ومانع ازثمردهی درختان ِ دوستی شوند، آنهاراازریشه برکنید که اگرقوّت بگیرند شمارادچاررنج وزحمت بسیارخواهند نمود.
نکته ی بسیارمهمّی که شارحان بدان نپرداخته ودرشرح این بیت موردتوجّه قرارنداده اند این است که دامنه ی معنای "دوستی ودشمنی" دراین بیت، چنانکه خواهیم دید گسترش یافته وبه حدّ کمال رسیده است.
"دوستی" بسیارمتنوّع وانواع گوناگون دارد مثل دوستی باخدا،دوستی های عاشقانه، دوستی های خانوادگی دوستی های مجازی،تجاری، مالی ووووو
شاعرعزیز وپیام آورعشق ومحبّت، دراین غزلِ نغز وناب،برآن است تا بذردوستی ومودّت درمزرعه ی دل وجانِ طرفین دعواهآ وجنگها نشانده وتوجّه آنها رابه امری نیکو،معنوی وسعادت بخش معطوف سازد.
معنای دوستی دراینجا باتوجّه به لحن کلام،معنای گسترده تری پیداکرده وبه اصطلاح غنی ترشده است. دردوستیِ حافظانه، گستره ی معنا از همدلی، همنوایی وهمراهی،فراتررفته و مُدارا کردن،تحمّل واحترام به عقایدِ مخالفین رانیزشامل شده است چراکه دشمنی وخصومت وجنگ وستیز، بیشتردر محدوده ومیدان تقابلِ آرا وبرخوردِعقاید وباورهاست که شکل می گیرد‌ودر زندگانی معمولی و روزمرّگی کمتربه چشم می خورد.
حافظ براین باوراست که گفتگو، درآمیختن ودوستی بهترازجنگ وستیزو خصومت است. پیش شرط ورود به یک دوستی پایدار وسالم،مدارا وتحمّل است، باید ظرفیّت ِ تحمّل ِ طرفین،تاآنجا توسعه یابدکه مخالفین خودرابااحترام به عقایدشان بپذیرند وبه جای بریدنِ سرمخالفین وبه جای آرزوی مرگ برکسانی که باآنهاهم عقیده نیستند،آرزوی سلامتی، سرخوشی وسعادت داشته باشند واختلافات خودرا گلاویزشدن، درعرصه ی گفتگو وهم زیستی مرتفع کنند.
برای رسیدن به چنین شرایط ایده آل، باید طرفین جنگها بپذیرندوباورکنند که خداوندازعشق ودوستی بین انسانها، خشنود می شود نه ازبریده شدن سرطرفین! شوربختانه تازمانی که این باور (خدا دوستارعشق است نه جنگ) درباطن همه ی آدمیان نهادینه نشود هرگزنهال دشمنی ازمزرعه ی دل وجان آدمیان برکنده نخواهدشد ورنج های بیشماری بربشریّت تحمیل خواهدکرد.
درمرام رندی ومَسلکِ حافظانه ،کینه وخشم ونفرت ازدلهازدوده شده وجای خودرابه مهربانی،همزیستی ودرآمیختن داده است.
همه جاخانه ی عشق است چه مسجدچه کُنشت
همه کس طالب یارندچه هوشیاروچه مست
چو مهمانِ خراباتی، به عزّت باش با رندان
که دردِ سرکشی جانا گرت مستی خمار آرد
رندان : رهاشدگان، خراباتیان، آنها که ظاهری لااُبالی وگناهکاردارند لیکن باطنشان نورانی وپاک است. بی قیدوبند به آداب ورسوم اجتماعی وشرعی، آزاد ازبندِ تعلّقات دنیوی واُخروی
مصرع دوّم دونوع خوانش دارد: اوّل آنکه "سرکشی" رایک واژه به معنای مخالفت ونافرمانی درنظربگیریم وبعدازسرکشی مکث کنیم تامعنای بیت روشن تر پدیدارگردد. دوّم:که دردِ سر کشی رابه معنای) سردردمی گیری) درنظرگرفته ومعنای متفاوتی برداشت کنیم.
برداشت اوّل: وقتی که به خرابات به عنوان میهمان قدم می گذاری با رندان مطابق ِ ادب واحترام ومتواضعانه رفتارکن اگربی حُرمتی کنی ونافرمان باشی مرض ِ غرور ونافرمانی، مستی ازتوبرمی گیرد وتورا به خُماری فرومی برد.
برداشت دوّم: وقتی که به خرابات به عنوان میهمان قدم می گذاری با رندان مطابق ِ ادب واحترام ومتواضعانه رفتارکن وبدان که پایان ِاین مستی ِ دلپذیر، خُماری ِ ناخوشآیندی دارد ویکی ازتبعاتِ خماری سردرد است. بنابراین باید به این نکته بیاندیش که دوباره به رندان احتیاج پیدا خواهی کرد آنهارابه این سادگی ازدست مده!
ساغرلطیف ودلکش ومی افکنی به خاک
اندیشه ازبلای خماری نمی کنی؟!
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
گردون: روزگار،چرخ فلک
لیل ونهار: شب وروز
معنی بیت: ارزش وقدرشبی را که با دوستان هم نشین می شوی وهم صحبتی می کنی بدان که اگرنیک بنگری زندگی همین لحظات خوشیست که پشت سرمی گذاری واین نیزبدان که بعدازمرگ ما چرخ روزگارمتوقّف نخواهدشد زندگانی بی حضورما ادامه پیدا خواهدکرد وچه بسیارشب وروزهایی که پس ازما رقم خواهند خورد.
ده روزه مِهرگردون افسانه است وافسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
عماری دار لیلی راکه مَهد ماه درحکم است
خدارا دردل اندازش که بر مجنون گذار آرد
عماری: کجاوه
عماری دار:کجاوه دار، کنایه ازساربان
مهد: گهواره،کجاوه
لیلی به ماه تشبیه شده دردرون گهواره (کجاوه)نشسته است
که مهدِ ماه درحکم است: یعنی ساربان اختیاراین کجاوه رادردست دارد ومی تواند به هرسو هدایت کند وببرد.
معنی بیت: خدایا دردلِ کجاوه دارِ لیلی که بسان گهواره ی ماه است بیانداز تاازمسیری عبورکند که لیلی ناگزیر به دیداربامجنونِ دل افگارگردد ومایه ی تسلّی خاطراوقرارگیرد.
برقی ازمنزل لیلی بدرخشید سحر
وَه که با خرمن مجنون ِ دل افگارچه کرد!
بهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
بهارعمر: علاوه براشاره به دوران جوانی، کنایه ازعیش وعشرت وشادمانی درونی نیزهست. شادمانی بهار فصلی ودردوره ای مشخّص ومحدود است امّا حافظ به دل خویش سفارش می کند که درطلبِ بهارعمر باشد وتنها به بهارطبیعت اکتفانکند. حافظ همیشه بهترین ها رامی خواهد.
"این چمن" کنایه ازروزگار وچرخ گردون است.
"هزار" دراینجا فقط به معنای عدد وقرینه برای" صدگل" آمده وتاکیدی برکثرت وفراوانیست گرچه معنای هزاردستان رانیز درپس زمینه ی ذهن تداعی می نماید.
معنی بیت: ای دل جَهدی کن که نشاط وشادمانی درونی وپایدارآرزوکنی، خوشی ها وناخوشی های ناپایدار این چرخ گردن را زیادجدّی مگیر. خواهی نخواهی همه ساله پس ازپائیزوزمستان ، بهارازراه می رسد وصدها گل وهزاران بلبل می پروراند سپس به دست بادخزان،پژمرده می کند و می میراند.
گربهارعمرباشد بازبرتختِ چمن
چترگل برسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
خداراچون دل ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعل نوشین راکه زودش باقرارآرد
ریش: مجروح
"لعل نوشین" کنایه ازلب آبدار وسرخ است.
بفرما لعلِ نوشین را: ازلب آبدار ولعلگون خویش بخواه
که زودش: که زود دل مجروح مرا
باقرارآرد: به قراربیاورد، آرام سازد
معنی بیت: ای معشوق، برای رضای خدا، وقتی می بینی دل خونین وزخمی من، بازلفِ دلکش توقراری بسته وشیدای توشده است، توهم ازروی کرامت وبزرگواری،مرحمتی کن ازلبهای سرخ وآبدارت بوسه ای ببخش وآرامش وقراررابه دل زخمی وبی قرارمن بازگردان.
دراین باغ ازخداخواهددگرپیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد
معنی بیت: حافظ دیگرپیرشده وبهترآن است که ازخدا بخواهد شرایطی رقم بخوردتا دراین دنیای پهناوربرلبِ جویباری بنشیند وسروقامتی ازبالابلندان رادرآغوش کشیده وبه عیش وعشرت پردازد.
اگرآن طایرقدسی زدرم بازآید
عمربگذشته به پیرانه سرم بازآید

1402/07/26 03:09
فاطمه یاراحمدی

جدا از شرحیات حضرت عالی استفاده فراوان می کنم. سپاسگزارم! 

1397/08/03 19:11
داریوش ابونصری

از دوستان آشنا با گیاهان یویژه در شیراز کسی همت بکند و این گیاه گل نسرین را که از خانواده گل سرخ است اما گلهای کوچک صد برگ و سفید و خوشبو دارد را در لب جویبار های شیراز شناسایی کرده و در باره اش در اینترنت مطالبی بنویسد و عکس آنرا بگذارد تا ایرانیان این گل را که در ادبیات مورد گفتگوی شاعران است را بشناسند . برخی میگویند گل نسرین همان نسترن است که درست نیست و این گل یکی از اقسام گل رز هنذیست که در بیشتر جا های خاور میانه میروید و گل مشکین یکی از اقسام آنست اما بدلایلی دیگر در میان ایرانیان شناخته نیست . باید بدوستان یادآوری بکنم که پیش ازهر گونه قضاوت و نظر دهی در باره نسرین به لغتنامه دهخدا رجوع کنند و با توجه به سخنان مرحوم دهخدا در باره این گل پژوهش بکنند تا تصورات خود را بجای واقعیات در باره این گل فراموش شده گسترش ندهند تا این گل دوباره شناخته و توسط ایرانیان کشت آن رونق بگیرد. بلندی این گل حدود هفتاد و پنج سانتی متر است و دهها گل سفید و یا بگفته حافظ "صد گل آرد بار " دارد. اگر این گل را شناختید لطف کرده و مرا هم از آن مطلع بکنید . حافظ شناسان بویژه در شیراز و دوستدار طبیعت میتوانند این گل را پیدا بکنند. با سپاس از کوشش دوستانی که در این باره پژوهش خواهند کرد . این گل نباید اندازه اش بزرگتر از یک تا یک اینچ و نیم باشد و باید حتما سفید و خوشبو باشد وگرنه آن گل نسرین نیست. برای اطلاع من با من در فیس بوک با نام Dariush Aboonasry تماس بگیرید

1397/09/21 17:12
مصیب مهرآشیان مسکنی

در بیت آخر اگر بجای ز ر شود
باید
باید مصراع چنین شود
درین باغ ار خدا خواهد شود پیرانه سر حافظ
واگر بنا را بر ز بگذاریم باید چنین باشد
درین باغ از خدا خواهد اگر پیرانه سر حافظ در هر حال در ان مصراع دو واژه غلط آمده است.

1397/10/22 13:12
Behzad Behzadi

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
درخت دوستی و نهال دشمنی به درستی بکار برده شده است.ترکیبی زیبا و بدیع و حکیمانه و مدبرانه از حافظ.
در واقع حافط در ابتدا به ساکن یه شما می گوید که برای دوستی طرح و برنامه داشته باش و برای دراز مدت هدف گذاری کن.در همون اول کار حکم می کند که ببارنشستن درخت دوستی را در ذهنت مجسم کن.درختی که قد میکشد.ریشه می دواند،بزرگ می شود.قوی می شود.از ک.ران حوادث عبور می کند.سایه میگستراند،میوه و ثمر میدهد،عطر و بویش ، برگ و بشارش آسایش رهگذر خسته است.در واقع به شما در ابتدا می گوید که ارزش دوستی چفدر است و برای چقدر کچا و تاکی هزینه کنی.در واقع مثبت اندیش باش و بارورش کن.نهال دشمنی را در نطفه خفه کن.اجازه رشد بهش نده.طرح و برنامه برایش نداشته باش.اجازه نده رشد کند و به درخت تبدیل شود.در واقع منفی نگر نباش . بارورش نکن

1398/10/23 22:12
کرمانشاهی

در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
این مصرع به نظر من درستش اینه:
در این باغ ار خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ

1398/12/23 05:02
محسن ابطحی

یک سطر أز أین غزل إز قلم اقتاده لست
زکار اقتاده أی لیدل چو من ضد بار فم داری
بر یک جرعه می در کش که در حالت بکار ارد

1398/12/25 14:02
صالح

مصرع آخر را شاملو نوشته است:
در این باغ ار خدا خواهد، در این پیرانه سر حافظ
نشیند بر لب جوی و سروی در کتار آرد!
که معنی بهتر و دقیق‌تری دارد.

1399/01/09 12:04
برگ بی برگی

درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد

نهالِ دشمنی برکَن که رنجِ بیشمار آرد 

 

 

1399/09/21 19:11
غلامعلی

به نظر می‌رسد خطاب خواجه حافظ در خصوص مصرع اول، خطاب عام است و توصیه همگان به کاشتن درخت دوستی است و خود کاشتن درخت دوستی از همان ابتدای کاشت شما به مقصود رسیده‌اید و در حقیقت کام دل به ثمر نشسته است. در مصرع دوم خطاب ایشان به دیگران است که اگر چه این نهال توسط دیگران کاشته شده، توصیه به کندن آن از ریشه نموده است و توصیه به رفع اختلاف و ایجاد مودت و دوستی است هرچند شما در آن اختلاف و دشمنی نقشی نداشته باشید.

1400/10/26 10:12
دکتر صحافیان

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
( در خطاب به معشوق سراسر ناز سنگدل) درخت پربار عشق و دوستی بکار تا کامیاب شویم، نهال دشمنی را ریشه کن کن، که رنج بی شمار( فراق) به همراه دارد.( شوق به نرمش معشوق در بیت  ۴ با کنایه ودر بیت ۶ صراحتا آمده)
چو مهمان خراباتی به عزت باش(نسخه به خط محمد ساوجی: به عشرت کوش)با رندان
که دردسر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
آنگاه که مهمان خرابات شده ای (و بهره مند) جایگاه و ارزش رندان را گرامی بدار، که وقتی حال خوش مستی از میان رفت( و نیاز به شراب رندان پیدا کردی) خمار و سردرد خواهی شد.
۳- شب هم نشینی را غنیمت شمار، که پس از حضور ما در بزم هستی، روزگار بسیار گردش کند( نسخه: غنیمت دان و داد خوش دلی بستان)
۴-خدایا آنکه کجاوه لیلی- چون گهواره ماه- در فرمان اوست، به دلش بینداز که از مجنون گذر کند.
۵-ای دل! بهار عمر و حال خوشش را بجوی، که این چمن صدها گل نسرین و هزاران بلبل عاشق آورد.
۶-اکنون معشوقم! چون می بینی که دل زخمی ام با زلف دلکشت قراری بسته، از لبان شیرینت بخواه  که( با آب حیات) زودتر آرام و قرار را به من برگرداند.
۷- حافظ در باغ زندگی و در انتهای عمر، تنها از خداوند می خواهد تا حال خوش ادامه پیدا کند؛ بر لب جویی نشیند و زیبا اندامی در کنار گیرد.
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

1400/12/18 00:03
در سکوت

این غزل را "در سکوت" بشنوید

1402/11/22 23:01
راشد میرزاده

بیت هفتم در بعضی نسخ: ارخدا خواهد...

1403/11/13 11:02
احمد اسدی

عَماری دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است

خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

 

عَماری به معنای کجاوه است و محمل، اتاقک چوبی روباز یا دارای سایبان که دو تای آن را در دو طرف شتر یا قاطر می‌بندند و بر آن سوار می‌شوند. در زمان قدیم که خودرو وجود نداشته برای سفر در این اتاقک می نشستند. عَماری دار به معنای ساربان است که کنترل حرکت در دست اوست. 

 

حافظ از خدا می‌خواهد که در دل ساربانِ قافله لیلی بیندازد که از مسیری برود که مجنون در آنجاست. مفهومی که دقیقا حافظ برای شیرین و فرهاد نیز به کار برده است:

 

یا رب اندر دلِ آن خسرو شیرین انداز

که به رحمت گذری بر سرِ فرهاد کند

 

اما حافظ در مورد عماری دار لیلی به نکته دیگری هم اشاره می کند. اینکه مهدِ ماه در حکم اوست. مهد به معنای گهواره است و معنای کجاوه و محمل هم می‌دهد. ماه نیز اشاره به لیلی است و زیبایی او. لذا مهد ماه همان عماری لیلی است که حرکتش در اختیار ساربان است. اما اینکه چرا حافظ از عبارت زیبای مهد ماه استفاده کرده است جدای از شیوایی ترکیب این دو کلمه به باوری قدیمی در خصوص ماه نیز اشاره دارد. 

 

در گذشته باور بر این بوده است که ماه کامل باعث بروز پریشانی روان و جنون در برخی انسانها می‌شود. منابع زیادی در مورد این باور در فرهنگهای مختلف از جمله ایران نوشته اند. در ادبیات ایران نیز این باور به شکل تاثیر ماه در افزایش شیدایی و مجنون شدن عاشقان تصویر شده است. به عنوان مثال حافظ میگوید:

 

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست

 

و مولانا میگوید:

 

سرِ ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم

مرا هر دم سرِ مه شد، چو مه بر خوان من باشد

 

با این برداشت می‌تواند گفت که اضافه بر تشبیه زیبایی لیلی به ماه، واژگان ماه و مجنون با نگاهی هم به این باور شاعرانه ی تاثیر ماه بر جنون در یک بیت قرار گرفته اند.

1404/03/02 00:06
دکتر حافظ رهنورد

اگر اشتباه نکنم ماه کامل ماه شب چهاردهم است نه ماه نو. ماه نو شمشیری‌ست و نازک؛ از آن است که در این بیت حافظ ابروی یار را به ماه نو تشبیه کرده

شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نُمود و جلوه‌گری کرد و رو ببست

جلال‌الدین مولوی هم از ماه نو سخن گفته که مجنون می‌کند.

 

 

1404/08/13 13:11
علی احمدی

درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد

نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد

دوستی را مانند درختی بکار تا آرزوی دل را با ثمر دادنش برآورده کند و و دشمنی را تا زمانی که چون نهال نوپا است از ریشه به در آور چرا که رنج بسیار ایجاد می کند.

نکته ظریف این بیت تقابل آرزوی دل با رنج بسیار است به این معنا که آرزوی هر دلی پرهیز از رنج فراوان و درد سر است.حضرت حافظ ارتباطات و همدلی ها را عامل رسیدن به آرزوها می داند .

چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان

که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد

وقتی مهمان اهل میخانه هستی ( علاوه بر مستی ) با رندان پاکدل هم با عزت و احترام برخورد کن چون وقتی مستی تمام شد درد سر خماری را خواهی داشت.اگر همه دنیا را خرابات در نظر بگیریم منظور حافظ این خواهد شد که در این دنیا فقط به دنبال منافع خودت نباش با اطرافیان خود هم ارتباط خوبی داشته باش و احترام آنها را داشته باش چون این خوشی ها تمام می شود و به ناتوانی می رسی .

شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما

بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد

و باز هم ارتباط ، این شبهایی که با دیگران هم صحبت هستی غنیمت بدان و غم روزگار را نخور چون جرخ گردون بسیار گردش خواهد کرد و شبها و روزهای زیادی خواهد آمد که ممکن است چنین همصحبتی فراهم نشود.

عَماری‌دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است

خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد

ای روزگار به خاطر خدا در دل آن کجاوه دار لیلی که مثل ماه در کجاوه نشسته بینداز که از کوی مجنون عبور کند . تا شاید ارتباطی بین آن دو رخ دهد .( در داستان لیلی و مجنون ، مجنون دیگر موفق به دیدار مجنون نشد.)

بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال

چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد

ای دل همیشه  بهاری باش و با پیر شدن ، جوان بمان چراکه در غیر اینصورت این چمن روزگار صدها گل نسرین و هزاران بلبل دیگر می آورد و تو بی نصیب خواهی بود.

 

خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت

بفرما لعلِ نوشین را که زودش باقرار آرد

رو به معشوق می کند و از او نیز ارتباط و وصال را طلب می کند و می گوید به خاطر خدا وقتی دل زخمی من با زلف تو پیمان بسته و وفادار مانده تو هم به لب شیرینت بگو که سریعتر بیقراری مرا رقع کند.

در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه‌سر، حافظ

نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد

حافظ از خدا می خواهد که سر پیری شرایطی فراهم شود که لب نهری در کنار سروی بلند بالا عمر بگذراند.