گنجور

دیباچه

نفایس حمد و اجناس ثنا خزائن افضال کریم خطا پوشی را سزد که (الکبریاء ردائی و العظمه ازاری) کسوت الوهیت و لباس ربو بیت اوست. خرگاه اطلس چرخی مطبق آسمانرا شقه خارای کوه بر دامن دوخت و مشعله برق در خیام سحاب بر افروخت. دیبای سیمگون ابر مطیر ابره سنجاب سپهر مستدیر گردانید.(الذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا) قطیفه آل خورشید چتر شاهی اوست وتتق دارائی افق مزین ایوان قدرت نامتناهی او.

شام را بر فرق بنهاده کلاهی از سمور
صبح را در برفکنده پوستینی از فنک

و صلوات بیشمار بعدد پود و تار بر آن پادشاه سریر رسالت و ماه مسند جلالت و آن مشرف بتشریف(یا ایها المدثر) و آن محلی مجلیه (و ثیابک فطهر).

ای پایه جلال ترا چرخ صندلی
وی مسند کمال ترا عرش متکا

و بآل عبا و اصحاب ظل لوای آنحضرت تا دامن قیامت باد.

(اما بعد) چنین گوید نساج این جامه رنگین و خیاط این خلعت با تمکین از لباس رعونت عاری(محمود بن امیر احمد المدعو بنظام قاری) کساه الله لباس التقوی و حفظ اذیال عافیته من ترشح البلوی. که چون حضرت حق جل و علا از خزانه الطاف و جامه دان اعطاف بنده راثوب ثواب قرائت قرآن پوشانید و مبصر اثاث علوم احادیث گردانید. شناسای ارخته اخبار و نقود آثار شدم و دوتوی نظم و مرقع نثر شعار و دثار من گشت. تا با قمشه معانی رنگین وامتعه عبارات دلنشین از آستین فضل دستبردی نمودم که اگر هنر پوشان عیب نمارا پرده حسد از پیش چشم رفع شود زیبایی این خلعت دیبا برایشان نیک جلوه دهد.

حسن این شاهد کمخا بتو رو ننماید
تا چو اطلس نکنی ساده دل از نقش عیوب

و بدین منوال بیرون ازین طرز ریسمان سخن دراز کشید تا دیوانی در اقسام شعر بده هزار بیت رسانید(تلک عشره کامله) . ومع ذلک مدتی این خیال دامنگیرم شده بود که بنوعی دیگر از جامه در بر مردم خاص گردم که هرگز کسی نپوشیده باشد و باعث علم من شود. اتفاقا روزی محفلی از اهل لباس دست داد و اهل دستار با جامهای ملون متکلف حاضر بودند. خوانی آراسته در میان آمد دران رختهای رنگین و سفره سنگین دیدم. با خود اندیشه کردم که چون (شیخ بسحاق علیه الرحمه) در اطعمه دیک خیال بر آتش فکرت نهاد من نیز در البسه اقمشه معانی در کارگاه دانش ببارنهم. و بر ضمیر همگنان پوشیده نیست که همچنانچه از ماکول ناگزیر است از ملبوس نیز چاره نیست. و دیگر آنکه چون تاجداران ممالک نظم بحکم (الشعراء امراء الکلام) او را با ورچی خوان نعمت گردانیدند و مطبخ بوی سپردند دعا گوی را نیز دست تصرف در رختخانه اشعار دادند و قیچجی؟ و صاحب گرگ یراق کردند. خداوندان تمیز دانند که این منصب رآبان منصب نسبتی نیست.

صفت جامه خوش آینده تر از ذکر طعام
قصه عقد سپیچست به از و صف مبار

و عرب گوید( المامول خیر من الماکول) فی الجمله از او کشگینه و از ما پشمینه. چه اگر در لطایف او قطایفست اینجا قطیفه است. اگر آنجا قطاب و سنبوسه است اینجا آستین بسنبوسه است. اگر آنجا کدکست اینجا قدکست. اگر آنجا بورانیست اینجا بارنیست. اگر آنجا باخره است اینجا بانمداست. اگر آنجا آش عروسی است اینجا کتان روسیست. اگر آنجانان حریر بیزاست اینجا کمخای کلریز است. اگر آنجا حسیبک وزیچک است اینجا سرآغوش و پیچک است.اگر آنجا پیاز و سیر است اینجا والا و حریر است. اگر آنجا شلغم بلغمی است اینجا کلاه شلغمی است. اگر آنجا زخم بریان و تره است اینجا پوستین بره است. اگر آنجا کیپاست اینجا دیباست. اگر آنجا رشته و بند قباست اینجا کلکینه و عباست. اگر آنجا سیخک است اینجا میخک است . اگر آنجا برنج کاهی است اینجا والای شاهی است. اگر آنجا قاز و کلنک است اینجا قیغاج و چلنک است. آنجا خرمای بصری اینجا قصب مصری آنجا کجری اینجا چتری. آنجا سفره اینجا بقچه. آنجا اطعمه اینجا البسه. آنجا سخنان پخته اینجا معانی پرداخته. آنجا قصهای شیرین اینجا خیالات رنگین. آنجا لقمه بی استخوان نه اینجا بی حشوی قبای پرنیان نه. القصه.

(الکلام یجر الکلام)

صد دست دگر دارم ازین زیباتر

بنابرین مقدمات دیوانی مشتمل بر قصاید و غزلیات و رسائل و مقطعات و رباعیات و فردیات درین لباس قلمی گردید. مامول که بر قد قبول همه اینجامه باندام آید چه برازش جامه عطائی است خدائی(والله الموفق لذلک)

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نفایس حمد و اجناس ثنا خزائن افضال کریم خطا پوشی را سزد که (الکبریاء ردائی و العظمه ازاری) کسوت الوهیت و لباس ربو بیت اوست. خرگاه اطلس چرخی مطبق آسمانرا شقه خارای کوه بر دامن دوخت و مشعله برق در خیام سحاب بر افروخت. دیبای سیمگون ابر مطیر ابره سنجاب سپهر مستدیر گردانید.(الذی جعل لکم اللیل لباسا و النوم سباتا) قطیفه آل خورشید چتر شاهی اوست وتتق دارائی افق مزین ایوان قدرت نامتناهی او.
هوش مصنوعی: ستایش و نعمت‌های خداوندی دلیلی بر این است که او نه تنها به بزرگ‌ترین و باعظمت‌ترین صفات متصف است، بلکه کریم و مهربان نیز هست. خداوند لباس الوهیت و سرپرستی خود را به زیبایی در کنار آسمان‌ها قرار داده و با نور خیره‌کننده، چادر فضای بارانی را روشن کرده است. ابرهایی که مانند دیبایی نقره‌ای بر افق گسترده شده‌اند، شب را به‌عنوان پوششی برای انسان قرار داده و خواب را به‌عنوان آرامش عطا کرده‌اند. این رشته‌های الوان و زیبا، نمایانگر قدرت بیکران اوست و با تجلیات شگفت‌انگیز خود، دنیا را آراسته کرده است.
شام را بر فرق بنهاده کلاهی از سمور
صبح را در برفکنده پوستینی از فنک
هوش مصنوعی: در شامگاه، کلاهی از سمور بر روی سر قرار داده و صبح را مانند پوستینی از فنک بر تن کرده است.
و صلوات بیشمار بعدد پود و تار بر آن پادشاه سریر رسالت و ماه مسند جلالت و آن مشرف بتشریف(یا ایها المدثر) و آن محلی مجلیه (و ثیابک فطهر).
هوش مصنوعی: و درودهای بی‌شماری که تعدادشان به عدد رشته‌ها و تارهای آن پادشاه رسالت و ماه مسند جلالت می‌رسد، بر آن بزرگوار نازل شود. آن کس که با مقام والایش مشرف شده است و آن نشانه‌های درخشان را دارد.
ای پایه جلال ترا چرخ صندلی
وی مسند کمال ترا عرش متکا
هوش مصنوعی: ای بنیان عظمت تو، آسمان همچون صندلی و عرش به عنوان نشیمنگاه کمال توست.
و بآل عبا و اصحاب ظل لوای آنحضرت تا دامن قیامت باد.
هوش مصنوعی: و ای درود بر اهل بیت و دوستان او تا روز قیامت.
(اما بعد) چنین گوید نساج این جامه رنگین و خیاط این خلعت با تمکین از لباس رعونت عاری(محمود بن امیر احمد المدعو بنظام قاری) کساه الله لباس التقوی و حفظ اذیال عافیته من ترشح البلوی. که چون حضرت حق جل و علا از خزانه الطاف و جامه دان اعطاف بنده راثوب ثواب قرائت قرآن پوشانید و مبصر اثاث علوم احادیث گردانید. شناسای ارخته اخبار و نقود آثار شدم و دوتوی نظم و مرقع نثر شعار و دثار من گشت. تا با قمشه معانی رنگین وامتعه عبارات دلنشین از آستین فضل دستبردی نمودم که اگر هنر پوشان عیب نمارا پرده حسد از پیش چشم رفع شود زیبایی این خلعت دیبا برایشان نیک جلوه دهد.
هوش مصنوعی: نساج این لباس رنگارنگ و خیاط این پوشاک با احترام به لباس افتخار، به کسی که خداوند او را به لباس تقوا آراسته و از مشکلات و بلاها حفظ نموده، می‌گوید که هنگامی که خداوند از خزانه رحمت خود به بندگانش، لباس پاداش قرائت قرآن را می‌پوشاند و دانش علم احادیث را نصیبشان می‌کند، من نیز توانسته‌ام اخبار و نوشته‌های باارزش و نیک را شناسایی کنم و شعر و نثر را به هم بیافزایم. تا با معانی زیبا و عبارات دلنشین از فضل الهی الهام بگیرم و اگر پرده حسد از جلو چشمان دیگران برداشته شود، زیبایی این پوشش گرانبها برای آنها نمایان شود.
حسن این شاهد کمخا بتو رو ننماید
تا چو اطلس نکنی ساده دل از نقش عیوب
هوش مصنوعی: زیبایی این معشوق خود را به تو نشان نمی‌دهد تا وقتی که تو به سادگی و بی‌پیرایه نگاه کنی و عیب‌هایش را به وضوح نبیینی.
و بدین منوال بیرون ازین طرز ریسمان سخن دراز کشید تا دیوانی در اقسام شعر بده هزار بیت رسانید(تلک عشره کامله) . ومع ذلک مدتی این خیال دامنگیرم شده بود که بنوعی دیگر از جامه در بر مردم خاص گردم که هرگز کسی نپوشیده باشد و باعث علم من شود. اتفاقا روزی محفلی از اهل لباس دست داد و اهل دستار با جامهای ملون متکلف حاضر بودند. خوانی آراسته در میان آمد دران رختهای رنگین و سفره سنگین دیدم. با خود اندیشه کردم که چون (شیخ بسحاق علیه الرحمه) در اطعمه دیک خیال بر آتش فکرت نهاد من نیز در البسه اقمشه معانی در کارگاه دانش ببارنهم. و بر ضمیر همگنان پوشیده نیست که همچنانچه از ماکول ناگزیر است از ملبوس نیز چاره نیست. و دیگر آنکه چون تاجداران ممالک نظم بحکم (الشعراء امراء الکلام) او را با ورچی خوان نعمت گردانیدند و مطبخ بوی سپردند دعا گوی را نیز دست تصرف در رختخانه اشعار دادند و قیچجی؟ و صاحب گرگ یراق کردند. خداوندان تمیز دانند که این منصب رآبان منصب نسبتی نیست.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف وضعیت نویسنده در حال نگارش و تفکر درباره شعر و لباس‌های خاص می‌پردازد. نویسنده از تلاش خود برای ایجاد نوآوری در شعر و لباس سخن می‌گوید و به مجالسی اشاره می‌کند که در آن‌ها افراد با لباس‌های رنگارنگ و تزئینات خاص حاضر بوده‌اند. او به تأثیرات ذاتی غذاها بر تفکر و همچنین نیاز به پوشاک برای انسان‌ها اشاره می‌کند. نویسنده به نوعی تلاش می‌کند تا جایگاه ویژه‌ای در عرصه ادبیات بیابد و به توانمندی خود در این زمینه افتخار کند. همچنین به ارتباط بین شعر و لباس و تأثیرات اجتماعی آن اشاره دارد و بیان می‌کند که این موضوعات در زندگی انسان‌ها ناگزیر و ضروری هستند.
صفت جامه خوش آینده تر از ذکر طعام
قصه عقد سپیچست به از و صف مبار
هوش مصنوعی: در وصف جامه، می‌توان گفت که زیبایی آن کمتر از یادآوری غذا نیست و داستان آن با ارزش‌تر از توصیف یک مبارز است.
و عرب گوید( المامول خیر من الماکول) فی الجمله از او کشگینه و از ما پشمینه. چه اگر در لطایف او قطایفست اینجا قطیفه است. اگر آنجا قطاب و سنبوسه است اینجا آستین بسنبوسه است. اگر آنجا کدکست اینجا قدکست. اگر آنجا بورانیست اینجا بارنیست. اگر آنجا باخره است اینجا بانمداست. اگر آنجا آش عروسی است اینجا کتان روسیست. اگر آنجانان حریر بیزاست اینجا کمخای کلریز است. اگر آنجا حسیبک وزیچک است اینجا سرآغوش و پیچک است.اگر آنجا پیاز و سیر است اینجا والا و حریر است. اگر آنجا شلغم بلغمی است اینجا کلاه شلغمی است. اگر آنجا زخم بریان و تره است اینجا پوستین بره است. اگر آنجا کیپاست اینجا دیباست. اگر آنجا رشته و بند قباست اینجا کلکینه و عباست. اگر آنجا سیخک است اینجا میخک است . اگر آنجا برنج کاهی است اینجا والای شاهی است. اگر آنجا قاز و کلنک است اینجا قیغاج و چلنک است. آنجا خرمای بصری اینجا قصب مصری آنجا کجری اینجا چتری. آنجا سفره اینجا بقچه. آنجا اطعمه اینجا البسه. آنجا سخنان پخته اینجا معانی پرداخته. آنجا قصهای شیرین اینجا خیالات رنگین. آنجا لقمه بی استخوان نه اینجا بی حشوی قبای پرنیان نه. القصه.
هوش مصنوعی: عرب‌ها می‌گویند "آنچه در دست است بهتر از آنچه در انتظار است". در واقع، برخی چیزها در یک جا به شکل دیگری در جایی دیگر دیده می‌شوند. مثلاً اگر در جایی خاصی چیزی وجود دارد، همان چیز ممکن است در جایی دیگر به شکل دیگری تهیه یا نامیده شود. برای مثال، ممکن است یک خوراکی در یک محل خاص با نام و طرز تهیه متفاوتی نسبت به محل دیگر باشد. همچنین بهترین و باکیفیت‌ترین اجناس ممکن است در یک جا با نامی متفاوت شناخته شوند یا به شکل دیگری عرضه شوند. در پایان باید گفت که در هر جا هر چیزی می‌تواند به شکل و نام متفاوتی وجود داشته باشد.
(الکلام یجر الکلام)
هوش مصنوعی: گفتار باعث ایجاد گفتار دیگری می‌شود.
صد دست دگر دارم ازین زیباتر
هوش مصنوعی: من هنوز صدها زیبایی دیگر دارم که از این زیبایی که می‌بینی، زیباتر هستند.
بنابرین مقدمات دیوانی مشتمل بر قصاید و غزلیات و رسائل و مقطعات و رباعیات و فردیات درین لباس قلمی گردید. مامول که بر قد قبول همه اینجامه باندام آید چه برازش جامه عطائی است خدائی(والله الموفق لذلک)
هوش مصنوعی: بنابراین، مجموعه‌ای از اشعار شامل قصیده‌ها، غزل‌ها، نامه‌ها، قطعه‌ها، رباعی‌ها و اشعار فردی در این قالب نگاشته شد. معمولاً بر این باور هستند که این آثار به قدری ارزشمندند که شایستهٔ ارائه در لباس زیبای کلام‌اند، چرا که این هدیه‌ای از طرف خداوند است.