غزل شمارهٔ ۳۲۴
بر در میخانه تا مقام گرفتم
از فلک سفله انتقام گرفتم
خدمت مینا علی الصباح رسیدم
ساغر صهبا علی الدوام گرفتم
در ره ساقی به انکسار فتادم
دامن مطرب به احترام گرفتم
خرقه نهادم به رهن و باده خریدم
سبحه فکندم ز دست و جام گرفتم
هیچ نشد حاصلم ز رشتهٔ تسبیح
حلقهٔ آن زلف مشک فام گرفتم
پرده برانداختم از ان رخ و گیسو
کام دل از دور صبح و شام گرفتم
ترک طلب کن که در طریق ارادت
مطلب خود را به ترک کام گرفتم
خواجه ز من تا گرفت خط غلامی
تاجوران را کمین غلام گرفتم
پخته شدم تا ز جام صاف محبت
نکته به دردی کشان خام گرفتم
یک دو قدح می کشیدم از خم وحدت
داد دلم را ز خاص و عام گرفتم
بس که نخفتم شبان تیره فروغی
حاجت خود زان مه تمام گرفتم
غزل شمارهٔ ۳۲۳: ساقی نداده ساغر چندان نموده مستمغزل شمارهٔ ۳۲۵: در جلوهگاه جانان جان را به شوق دادم
اطلاعات
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
بر در میخانه تا مقام گرفتم
از فلک سفله انتقام گرفتم
هوش مصنوعی: من در آستانهٔ میخانه به مقام و جایگاهی رسیدم و از آسمان پایینترها انتقام گرفتم.
خدمت مینا علی الصباح رسیدم
ساغر صهبا علی الدوام گرفتم
هوش مصنوعی: به صبحگاه خدمت مینا رسیدم و همیشه جام شراب طلا را در دست داشتم.
در ره ساقی به انکسار فتادم
دامن مطرب به احترام گرفتم
هوش مصنوعی: در مسیر میخانه، به خاطر احترام به ساقی و مطرب، خودم را خاضع و متواضع کردهام و دامن آنها را با احترام گرفتم.
خرقه نهادم به رهن و باده خریدم
سبحه فکندم ز دست و جام گرفتم
هوش مصنوعی: من لباس درویشی را به عنوان رهن گذاشتم و برای خود شرابی خریدم. تسبیح را از دست انداختم و جامی در دست گرفتم.
هیچ نشد حاصلم ز رشتهٔ تسبیح
حلقهٔ آن زلف مشک فام گرفتم
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به حسرت و ناکامی خود اشاره میکند. او از تسبیحی سخن میگوید که به حلقهای از موهای مشکی زیبایی در نوشته تبدیل شده است. این به نوعی از عشق و یادآوری معشوق اشاره دارد که هرچند کوشش کرده، اما به نتیجهای نرسیده است. تمام تلاشهای او بدون نتیجه مانده و فقط زیبایی آن زلفها در ذهنش نقش بسته است.
پرده برانداختم از ان رخ و گیسو
کام دل از دور صبح و شام گرفتم
هوش مصنوعی: پرده را از روی چهرهات و موهایت کنار زدم و در هر صبح و شام، کام دل خود را از دیدن تو پر کردم.
ترک طلب کن که در طریق ارادت
مطلب خود را به ترک کام گرفتم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خواستههای بزرگ، باید از برخی تمایلات و خواستههای دنیوی خود بگذری. من در مسیر عشق و ارادت، به این نتیجه رسیدم که تنها با رها کردن برخی از خواستهها میتوان به هدف نهایی دست یافت.
خواجه ز من تا گرفت خط غلامی
تاجوران را کمین غلام گرفتم
هوش مصنوعی: من از خواجه خواستم که خط غلامی تاجوران را بگیرد و به همین دلیل به کمین غلام رفتم.
پخته شدم تا ز جام صاف محبت
نکته به دردی کشان خام گرفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر محبت، در هر شرایطی از تجربیات و دردهایی که کشیدم، پخته شدم و درسهای ارزشمندی آموختم.
یک دو قدح می کشیدم از خم وحدت
داد دلم را ز خاص و عام گرفتم
هوش مصنوعی: من دو جام از خیام وحدت نوشیدم و دل خود را از تفاوتهای خاص و عام رهایی بخشیدم.
بس که نخفتم شبان تیره فروغی
حاجت خود زان مه تمام گرفتم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدتی طولانی در شب تاریک پنهان بودم، دیگر نیازی به درخشش آن ماه کامل برای برآورده شدن خواست خود ندارم.
حاشیه ها
1398/10/13 17:01
پرده بر انداختم ز آن رخ و گیسو----پیشنهاد میشود