برگردان به زبان ساده
بیامد سر سروران سپاه
پسر تهم جاماسپ دستور شاه
هوش مصنوعی: فرماندهی از گروه سروران به نزد پسر تهم جاماسپ، که دستور شاه بود، آمد.
نبرده سواری گرامیش نام
به مانندهٔ پور دستان سام
هوش مصنوعی: شخصی که سوارکاری را تجربه نکرده، به اندازهی پسری از نسل سام، باارزش و معروف نیست.
یکی چرمهای برنشسته سمند
یکی گام زن بارهٔ بیگزند
هوش مصنوعی: یک نفر بر روی اسبش نشسته و دیگر کسی در حال قدم زدن است، بدون اینکه آسیبی ببیند.
چمانندهٔ چرمهٔ نونده جوان
یکی کوه پاره ست گوی روان
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویر کشیده شده که جوانی پرخم و راست و شاداب مانند قطعهای از کوه، با انرژی و قوتی بینظیر، در حال حرکت و جلوهگری است. این تشبیه نشان میدهد که او همچون مکانی طبیعی و پابرجا، استوار و با روحیهای سرزنده به نظر میرسد.
به پیش صف چینیان ایستاد
خداوند بهزاد را کرد یاد
هوش مصنوعی: خداوند بهزاد را در مقابل صف زودگذران قرار داد و یاد او را زنده کرد.
کدامست گفت از شما شیردل
که آید سوی نیزهٔ جان گسل
هوش مصنوعی: کدام یک از شما شجاعان است که به سمت نیزهای که جان را میگیرد، میآید؟
کجا باشد آن جادوی خویش کام
کجا خواست نام و هزارانش نام
هوش مصنوعی: کجا میتوان آن جادو را یافت که خواستهها و آرزوهایم را برآورده کند و نام و شهرتی به من ببخشد؟
برفت آن زمان پیش او نامخواست
تو گفتی که همچو ستونست راست
هوش مصنوعی: در آن زمان که او رفت، نامی از تو نخواست. تو گفتی که او درست مثل یک ستون است و ایستاده است.
بگشتند هر دو سوار هژیر
به گرز و به نیزه به شمشیر و تیر
هوش مصنوعی: هردو سوار دلیر به سلاحهای خود، مانند گرز، نیزه، شمشیر و تیر، بازگشتند.
گرامی گوی بود با زور شیر
نتابید با او سوار دلیر
هوش مصنوعی: اگر گفتار محترم و ارزشمندی باشد، با قدرت و شجاعت شیر، بر او سوار نمیشود.
گرفت از گرامی نبرده گریغ
گرامی کفش بود برنده تیغ
هوش مصنوعی: از شخص محترم چیزی نگرفت و به دنبال او نرفت. در حالی که او از کفشاش به عنوان سلاحی برای دفاع استفاده کرد.
گرامی خرامید با خشم تیز
دل از کینهٔ کشتگان پر ستیز
هوش مصنوعی: شخصی با شکوه و وقار به آرامی حرکت میکند، در حالی که دل او از کینهٔ کسانی که در جنگها کشته شدهاند، پر است.
میان صف دشمن اندر فتاد
پس از دامن کوه برخاست باد
هوش مصنوعی: نَفَسی ناگهان در میان صف دشمن ایجاد شد و این اتفاق پس از آن بود که بادی از دامن کوه برخاست.
سپاه از دو رو بر هم آویختند
و گرد از دو لشکر برانگیختند
هوش مصنوعی: دو سپاه با هم درگیر شدند و گرد و غبار ناشی از نبردشان به هوا بلند شد.
بدان شورش اندر میان سپاه
ازان زخم گردان و گرد سیاه
هوش مصنوعی: در میان گروه جنگجویان، به خاطر آن زخم که ایجاد کرده، یک شورش و آشفتگی به وجود آمده است.
بیفتاد از دست ایرانیان
درفش فروزندهٔ کاویان
هوش مصنوعی: درفش درخشان کاویان از دست ایرانیان افتاد.
گرامی بدید آن درفش چو نیل
که افگنده بودند از پشت پیل
هوش مصنوعی: دیدن آن پرچم گرانقدر مانند نیل، که از پشت فیلها بر افراشته شده بود، بسیار ارزشمند و محترم است.
فرود آمد و بر گرفت آن ز خاک
بیفشاند از خاک و بسترد پاک
هوش مصنوعی: او از آسمان پایین آمد و آن چیز را از زمین برداشت و به دور ریخت و به طور پاک و درست قرار داد.
چو او را بدیدند گردان چین
که آن نیزهٔ نامدار گزین
هوش مصنوعی: زمانی که او را دیدند که در حال چرخش است، آن نیزهی معروف را انتخاب کردند.
ازان خاک برداشت ، بسترد و برد
به گردش گرفتند مردان گرد
هوش مصنوعی: از آن خاک برداشتند و آن را ترک کردند و مردان گرداگرد او را محاصره کردند.
ز هر سو به گردش همی تاختند
به شمشیر دستش بینداختند
هوش مصنوعی: از هر سمت به سوی او هجوم آوردند و با شمشیر به او حمله کردند.
درفش فریدون به دندان گرفت
همی زد به یک دست گرز ای شگفت
هوش مصنوعی: فریدون پرچم خود را به دندان گرفته بود و با یک دست گرزی را محکم میزد. شگفتانگیز است!
سرانجام کارش بکشتند زار
بران گرم خاکش فگندند خوار
هوش مصنوعی: در نهایت، او را به طور غمانگیزی به قتل رساندند و بدنش را به خاک سپردند، به طوری که هیچ ارزشی برایش قائل نشدند.
دریغ آن نبرده سوار هژبر
که بازش ندید آن خردمند پیر
هوش مصنوعی: سوار هژبر (نوعی اسب یا نشانهای از قدرت) از دست رفتهاش را نمیبیند، اما آن حکیم سالخورده هنوز به یاد آن است و افسوس میخورد.
بیامد هم آنگاه بستور شیر
نبرده کیان زاده پور زریر
هوش مصنوعی: در زمانی که اهریمن به نام بستور به سرزمین کیان آمده بود، پور زریر، فرزند کیان، نیازی به ترس ندارد و شجاعانه با او روبرو خواهد شد.
بکشت او ازان دشمنان بیشمار
که آویخت اندر بد روزگار
هوش مصنوعی: او از دشمنان بیشمار خود که در روزهای بد به او حملهور بودند، به خوبی عبور کرد و پیروز شد.
سرانجام برگشت پیروز و شاد
به پیش پدر باز شد و ایستاد
هوش مصنوعی: در نهایت، او با خوشحالی و پیروزی به نزد پدرش برگشت و ایستاد.
بیامد پس آن برگزیده سوار
پس شهریار جهان نیوزار
هوش مصنوعی: پس از اینکه آن فرد برگزیده سوار بر اسب آمد، شهریار جهان نیز به او پیوست.
به زیر اندرون تیزرو شولکی
که نبود چنان از هزاران یکی
هوش مصنوعی: زیرزمین سرشار از شوق و نشاط است، این شادی و شور را نمیتوان با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد؛ برای یافتن چنین احساسی، باید هزار نفر را بررسی کرد، اما در نهایت یکی از آنها هم نمیتواند به اندازه این شور و حال باشد.
بیامد بران تیره آوردگاه
به آواز گفت ای گزیده سپاه
هوش مصنوعی: به میدان نبرد تاریک آمد و با صدا گفت: ای بهترین افراد سپاه، به من گوش کنید.
کدامست مرد از شما نامدار
جهاندیده و گرد و نیزهگزار
هوش مصنوعی: کدام یک از شما شناختهشده و با تجربه است که در نبردها مهارت دارد و از سلاحهای جنگی استفاده میکند؟
که پیش من آیند نیزه به دست
که امروز در پیش مرد آمدست
هوش مصنوعی: کسانی که به نزد من میآیند، نیزه به دست دارند، زیرا امروز با مردان قدرتمند رو بهرو شدهایم.
سواران چین پیش او تاختند
برافگندنش را همی ساختند
هوش مصنوعی: سواران چینی به سمت او حمله کردند و تلاش میکردند او را به زمین بیندازند.
سوار جهانجوی مرد دلیر
چو پیل دژآگاه و چون نره شیر
هوش مصنوعی: سوار جنگجوی شجاع و دلیر مانند فیل، قدرتی بزرگ و آگاهی عمیق دارد و همچون شیر نر، در میدان نبرد با شجاعت و عظمت حاضر است.
همی گشت بر گرد مردان چین
تو گفتی همی بر نوردد زمین
هوش مصنوعی: در اطراف مردان چین گرد و غیاب میکرد، گویی که زمین را مینوردد.
بکشت از گوان جهان شست مرد
دران تاختنها به گرز نبرد
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به جنگی است که مردی شجاع و دلیر در آن، با نیرویی فراوان از دلاوریها و نبردها، به جنگ با دشمنان میپردازد و با قدرت خود، بر بسیاری پیروز میشود. این تصویر، نشاندهندهی شجاعت و جسارت در میدان نبرد است.
سرانجامش آمد یکی تیر چرخ
چنان آمده بودش از چرخ برخ
هوش مصنوعی: در نهایت، یکی از تیرهای سرنوشت به او آسیب رساند، به گونهای که گویی از آسمان و از چرخ روزگار به سویش آمده بود.
بیفتاد زان شولک خوب رنگ
بمرد و نرست اینت فرجام جنگ
هوش مصنوعی: به خاطر آن شلوار زیبا، جانش را از دست داد و این چنین بود پایان جنگ.
دریغ آن سوار گرانمایه نیز
که افگنده شد رایگان بر نه چیز
هوش مصنوعی: متأسفانه، شخصی با ارزش و با ویژگیهای برجسته، بدون هیچ دلیلی و به طور بیدلیل به زمین افتاده است.
که همچون پدر بود و همتای اوی
دریغ آن نکو روی و بالای اوی
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به شخصی دارد که مانند پدرش گرانقدر و مورد احترام بوده و حیف است که آن چهره زیبا و ویژگیهای برتر او از دست رفته است. در واقع، نویسنده حسرت و افسوس خود را از فقدان آن فرد بیان میکند.
چو کشته شد آن نامبرده سوار
ز گردان به گردش هزاران هزار
هوش مصنوعی: وقتی که آن سوار معروف کشته شد، گرد و غباری به وجود آمد که هزاران هزار نفر را به حرکت درآورد.
بهر گوشهای بر هم آویختند
ز روی زمین گرد انگیختند
هوش مصنوعی: در هر گوشهای چیزی را به هم پیوستهاند و از روی زمین، گرد و غباری را بهوجود آوردهاند.
برآمد برین رزم کردن دو هفت
کزیشان سواری زمانی نخفت
هوش مصنوعی: دو روزگاری که در جنگ و نبرد سپری شد، در حالی که سوارکاران به مدت طولانی استراحت نکردند.
زمینها پر از کشته و خسته شد
سراپردهها نیز بربسته شد
هوش مصنوعی: زمینها پر از مردگان و زخمیها شده و چادرها نیز بسته و خاموش گردیدهاند.
در و دشتها شد همه لالهگون
به دشت و بیابان همی رفت خون
هوش مصنوعی: همه جا پر از لالههای زیبا و سرخ شده است و حتی در دشتها و بیابانها خونریزی به راه افتاده و زمین را رنگین کرده است.
چنان بد ز بس کشته آن رزمگاه
که بد میتوانست رفتن به راه
هوش مصنوعی: میدان جنگ آنقدر خونین و خطرناک بود که رفتن به آنجا بسیار دشوار و ناممکن به نظر میرسید.