گنجور

بخش ۱۲ - آمدن سید مظلوم به میدان

سمند سرافراز پر باز کرد
سوی پهنه چون باز پرواز کرد
بنگرفتی اش گر عنان شاه دین
به هم در نوشتی سپهر زمین
عقابی شد آن باره ی باد پای
به زینش همایی سرش عرش سای
ویا خود بدان باره گی کوه طور
تجلی درو کرده از عرش نور
چو آمد به نزدیک لشگر فراز
بزد بر زمین نیزه ی شست باز
بزد تکیه بر آن شه ارجمند
سوی لشگر آورد آوا بلند
بفرمود: کای مردم زشتخوی
زکین با جهان آفرین جنگجوی
زیزدان چرا روی بر کاشتید؟
سوی اهرمن گام بگذاشتید
زکین شما مردم نابکار
سرآمد به شیر خدا روزگار
حسن (ع) رابه کوزه در الماس ناب
بسودید تا زان بنوشید آب
هم اکنون پی کشتن من که هست
پدرم آن شهنشاه یزدان پرست
سوار و پیاده شدید انجمن
به خون خوردن من گشاده دهن
گذشتید ز آیین یزدان خویش
به خوشنودی این دو تن زشت کیش
یکی آن عبیدالله بد نژاد
که ازباب و مامش خدا نیست شاد
دگر پور سعد بداختر که کرد
به کین من این دشت را پر زمرد
گناهی مرا نیست اندر جهان
به جز آن که دارم نژاد از مهان
همی کرده ام فخرها از نیا
دگر از پدرم آن شه اولیا
از این گفته هرگز نگردم خموش
کنون نیز گویم اگر هست گوش
به از آفرینش نیای من است
پس آن باب خیبر گشای من است
من آن شهریار بلند افسرم
که دخت پیمبر بود مادرم
من آنم که از گوهر آزاده ام
منم نقره ای کز طلا زاده ام
منم آن بلند اختر نور تاب
که مامم مه است و پدر آفتاب
منم آن ثمین گوهر آبدار
که زادم ز او لؤلؤ شاهوار
پدرم آن ظفرمند بدر و حنین
زشمشیرش اسلام را زیب وزین
ببرید با تیغ آتشفشان
رگ گردن بد گهر سرکشان
به پا داشت با شهریار حجاز
برای خدا در دو قبله نماز
زخردی بتان را ستایش نکرد
به جز یک خدا را نیایش نکرد
منم یک تن از پنج آل عبا
بود قهر و مهرم سموم و صبا
به گیتی شه اهل بینش منم
همان مرکز آفرینش منم
بود عم من جعفر نامور
که دادش خدا از زمرد دو پر
در آن گرم هنگامه ی واپسین
که همچون مس تفته گردد زمین
نماییم از کوثر و سلسبیل
من و باب بر دوستانمان سبیل
ببوسیده احمد(ص) گل روی من
مرا خوانده ریحانه ی خویشتن
بسی بوسه داده مرا بر گلوی
فزون سوده رخساره بر روی و موی
مرازاد چون پاک مادر بتول (ع)
مزیدم لبن از لبان رسول (ص)
از آن گفت آن خسرو عالمین
حسین (ع) از من است و منم از حسین (ع)

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: چکامه

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سمند سرافراز پر باز کرد
سوی پهنه چون باز پرواز کرد
هوش مصنوعی: اسب سرافراز بال‌هایش را گشود و به سوی فضای باز پرواز کرد، همچون پرنده‌ای که در آسمان به پرواز درمی‌آید.
بنگرفتی اش گر عنان شاه دین
به هم در نوشتی سپهر زمین
هوش مصنوعی: اگر تو زمامداری را به دست بگیری، مانند سلطانی با قدرت، بخشش و عدل تو می‌تواند سرنوشت زمین را متحول کند.
عقابی شد آن باره ی باد پای
به زینش همایی سرش عرش سای
هوش مصنوعی: عقابی بر فراز بادها پرواز کرد و بر زینش نشسته است، سرش زیر سای عرش قرار دارد.
ویا خود بدان باره گی کوه طور
تجلی درو کرده از عرش نور
هوش مصنوعی: به آن مکان مقدس برو که کوه طور در آنجا نور الهی را آشکار کرده است.
چو آمد به نزدیک لشگر فراز
بزد بر زمین نیزه ی شست باز
هوش مصنوعی: هنگامی که به نزدیکی لشکر رسید، نیزه شصت را بر زمین کوبید.
بزد تکیه بر آن شه ارجمند
سوی لشگر آورد آوا بلند
هوش مصنوعی: او تکیه بر پادشاه بزرگی زد و با صدایی بلند به سمت لشکر فراخوانی کرد.
بفرمود: کای مردم زشتخوی
زکین با جهان آفرین جنگجوی
هوش مصنوعی: فرمان داد: ای مردم، ای کسانی که زشت‌خوی هستید، شما چگونه می‌توانید با خالق جهانی که این همه زیبایی خلق کرده، به جنگ بپردازید؟
زیزدان چرا روی بر کاشتید؟
سوی اهرمن گام بگذاشتید
هوش مصنوعی: چرا به خدا پشت کردید و راهی شیطان شدید؟
زکین شما مردم نابکار
سرآمد به شیر خدا روزگار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که بی‌عدالتی و ناپاکی شما مردم به پایان رسیده و حالا زمان قدرت و برتری خداوند به مانند شیر در طبیعت فرارسیده است.
حسن (ع) رابه کوزه در الماس ناب
بسودید تا زان بنوشید آب
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از زیبایی و ارزش وجود امام حسن (ع) سخن می‌گوید. او را به کوزه‌ای از الماس تشبیه می‌کند که آب گرانبهایی در آن قرار دارد. این تصویر به زیبایی و ارزش معنوی امام اشاره دارد و به این معناست که باید از وجود او بهره‌مند شد و از فضایلش بهره گرفت.
هم اکنون پی کشتن من که هست
پدرم آن شهنشاه یزدان پرست
هوش مصنوعی: در حال حاضر، کسی که به دنبال کشتن من است، پدرم است؛ او همان پادشاهی است که به خدای یزدان ایمان دارد.
سوار و پیاده شدید انجمن
به خون خوردن من گشاده دهن
هوش مصنوعی: افراد چه سوار و چه پیاده، در جمع خود به شدت به من حمله کرده‌اند و به راحتی از من انتقاد می‌کنند.
گذشتید ز آیین یزدان خویش
به خوشنودی این دو تن زشت کیش
هوش مصنوعی: شما از راه و اصول الهی خود دور شدید تا رضا و خوشنودی این دو نفر بدرازی کنید که به کج روی شناخته می‌شوند.
یکی آن عبیدالله بد نژاد
که ازباب و مامش خدا نیست شاد
هوش مصنوعی: یک نفر به نام عبیدالله وجود دارد که از لحاظ نژاد و خانواده وضعیت خوبی ندارد و نمی‌تواند به خاطر پدر و مادرش به خداوند افتخار کند و شاد باشد.
دگر پور سعد بداختر که کرد
به کین من این دشت را پر زمرد
هوش مصنوعی: دیگر فرزند سعد بدتر از او که به خاطر انتقام من، این سرزمین را پر از سنگ‌های قیمتی کرده است.
گناهی مرا نیست اندر جهان
به جز آن که دارم نژاد از مهان
هوش مصنوعی: در این دنیا گناهی ندارم به جز این که به خاطر نسل و اصالم از بزرگان و شخصیت‌های برجسته است.
همی کرده ام فخرها از نیا
دگر از پدرم آن شه اولیا
هوش مصنوعی: من همیشه به واسطه‌ی نیاکانم و نیز به خاطر پدرم به خود می‌بالیدم، او همان شاه بزرگ و برجسته است.
از این گفته هرگز نگردم خموش
کنون نیز گویم اگر هست گوش
هوش مصنوعی: هرگز از این سخن سکوت نخواهم کرد، اکنون هم اگر گوش شنوا باشد، آن را می‌گویم.
به از آفرینش نیای من است
پس آن باب خیبر گشای من است
هوش مصنوعی: نسبت به خلقت، پدر من بهتر است، بنابراین آن کسی که درها را به روی خیبر باز می‌کند، من هستم.
من آن شهریار بلند افسرم
که دخت پیمبر بود مادرم
هوش مصنوعی: من آن پادشاه با عظمت هستم که مادر من دختر پیامبر است.
من آنم که از گوهر آزاده ام
منم نقره ای کز طلا زاده ام
هوش مصنوعی: من فردی هستم که از ذات و ماهیت آزاد و مستقل خود برخوردارم و مانند نقره‌ای هستم که از طلا به وجود آمده‌ام.
منم آن بلند اختر نور تاب
که مامم مه است و پدر آفتاب
هوش مصنوعی: من همان ستاره درخشانی هستم که ماه مادر من و خورشید پدر من است.
منم آن ثمین گوهر آبدار
که زادم ز او لؤلؤ شاهوار
هوش مصنوعی: من یک گوهر باارزش و درخشان هستم که از آن لؤلؤهای شاهانه به وجود آمده‌ام.
پدرم آن ظفرمند بدر و حنین
زشمشیرش اسلام را زیب وزین
هوش مصنوعی: پدرم که پیروزمند بود، در نبرد بدر و حنین با شمشیر خود، اسلام را زینت و زیبایی بخشید.
ببرید با تیغ آتشفشان
رگ گردن بد گهر سرکشان
هوش مصنوعی: با تیغ آتشین آتشفشان، رگ گردن کسانی که بد ذات و سرکش هستند را بزنید.
به پا داشت با شهریار حجاز
برای خدا در دو قبله نماز
هوش مصنوعی: او برای خدا در دو قبله، به نماز ایستاد و با فرمانروای حجاز به مناجات پرداخت.
زخردی بتان را ستایش نکرد
به جز یک خدا را نیایش نکرد
هوش مصنوعی: جز خدا کسی را ستایش نکرد و تنها به عبادت او پرداخت.
منم یک تن از پنج آل عبا
بود قهر و مهرم سموم و صبا
هوش مصنوعی: من یکی از پنج نفر اهل کساء هستم؛ که محبت و خشم من مثل بادهای گرم و ملایم است.
به گیتی شه اهل بینش منم
همان مرکز آفرینش منم
هوش مصنوعی: در این دنیا، من فردی هستم که دارای بینش و آگاهی‌ام و می‌توانم به عنوان نقطه‌ای مهم در میان آفرینش شناخته شوم.
بود عم من جعفر نامور
که دادش خدا از زمرد دو پر
هوش مصنوعی: عم جعفر، مردی مشهور است که خداوند به او دو بال از زمرد عطا کرده است.
در آن گرم هنگامه ی واپسین
که همچون مس تفته گردد زمین
هوش مصنوعی: در آن لحظه‌ی داغ و پرهیاهو که زمین به‌سان فلز داغ می‌شود.
نماییم از کوثر و سلسبیل
من و باب بر دوستانمان سبیل
هوش مصنوعی: از زلال کوثر و سلسبیل، برای دوستانمان راهی باز کنیم.
ببوسیده احمد(ص) گل روی من
مرا خوانده ریحانه ی خویشتن
هوش مصنوعی: احمد(ص) صورت زیبا و دلنشین من را بوسیده و مرا به عنوان گل خوشبو و دلپذیر خودش نامیده است.
بسی بوسه داده مرا بر گلوی
فزون سوده رخساره بر روی و موی
هوش مصنوعی: بسیار بارها بر گردن من بوسه زده است، بر چهره و موهای زیبایش.
مرازاد چون پاک مادر بتول (ع)
مزیدم لبن از لبان رسول (ص)
هوش مصنوعی: من مانند مادر پاک بتول (سلام‌الله‌علیها) از شیر لبان رسول خدا (صلى‌الله‌عليه‌وآله) بهره‌مند شدم.
از آن گفت آن خسرو عالمین
حسین (ع) از من است و منم از حسین (ع)
هوش مصنوعی: حسین (ع) که بهترین انسان‌هاست، می‌گوید من از او هستم و او نیز از من.