گنجور

صد شکر و صد حیف

شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت
تیری به کمان آمد بر قصد دل خصم
هم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت
سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروز
وان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت
آمد ملکی راد که از آمدن او
از عیش‌، نوید آمد و از رنج‌، نشان رفت
در آمدن این شه و در رفتن آن شاه
بیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
المنّه لله که جهان باز جوان شد
وین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد
جم رتبه محمدعلی آن شاه جوان‌بخت
کز فر وی این ملک کهن گشته‌، جوان شد
شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بود
در دیدهٔ فتان بتان رفت و نهان شد
بسترد کفش خاک غم از روی جهان لیک
خاک غم او بر سر گنجینه و کان شد
بگزید چو بر مسند و اورنگ پدر جای
این گفته ملک را به فلک ورد زبان شد
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت
امروز به جز شادی کار دگری نیست
کز دوحهٔ‌ اندوه به جز انده ثمری نیست
زین‌ آمده‌ دل خوش کن و زان رفته مخور غم
کز آمده و رفتهٔ گیتی خبری نیست
ای ترک بدین مژده بده باده که امروز
ما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست
آنجا که تو را تیر نظر در پی صید است
اهل نظری نیست که صید نظری نیست
لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروز
در دهر جز این نکته حدیث دگری نیست
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که‌ این ‌آمد و صد حیف که آن رفت
هر روز به دست دگری تاج و نگین بود
تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود
آمد ملکی کش غم ملک و غم دین است
بگذشت شهی کش غم ملک و غم دین بود
این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشت
وآن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود
برتخت شهی این شه منصور، مکین باد
چونان که مظفر شه مغفور، مکین بود
زین قصه‌ وز آن غصه‌ به هر جا که‌ سخن رفت
پایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
جشنی اگر امروز بدین مژده بباید
نیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید
جشنی و به صدر اندر بنشسته امیری
کز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید
فخرالامرا آصف دولت که ز جودش
حاتم به تحیر سر انگشت بخاید
فرمانده خاور که ز عدل و سخط او
تیهو بچه صید ازکف شاهین برباید
آراسته امروز یکی بزم که در وی
هر دم به میان این سخن نادره آید
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
تا هست جهان‌، خسرو ما شاه جهان باد
با فر جهانداری و با بخت جوان باد
دیروز ملک زاده و امروز ملک گشت
یک قرن چنین بود و دوصد قرن چنان باد
تا بود به عیش تن وآسایش جان بود
تا باد به عیش تن و اسایش جان باد
در سایهٔ او آصف دولت به خراسان
ایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد
وین بنده بهارش به جهان مدح سراباد
وین گفته ز من در سخن خلق روان باد
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترجیع بند
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: مردی به مقام و قدرت رسید و مرد دیگری از آن مقام و قدرت جدا شد. چه نیکو که این فرد آمد و چه افسوس که آن فرد رفت.
تیری به کمان آمد بر قصد دل خصم
هم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت
هوش مصنوعی: یک تیر به کمان آمد تا به هدف دل دشمن برسد، اما به طور ناگهانی تیر بر اثر نقصی از کمان خارج شد.
سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروز
وان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت
هوش مصنوعی: سلطان جوان با شادی و پیروزی وارد شد و غم‌های دیرینه از دل‌ها، چه پیر و چه جوان، رخت بربست.
آمد ملکی راد که از آمدن او
از عیش‌، نوید آمد و از رنج‌، نشان رفت
هوش مصنوعی: شخصی با روحیه‌ای خوب و شاداب آمد که ورود او خبرهایی خوب و خوشی را به همراه داشت و نشانه‌ای از رنج و درد را دور کرد.
در آمدن این شه و در رفتن آن شاه
بیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت
هوش مصنوعی: زمانی که این پادشاهی به قدرت می‌آید و آن پادشاه دیگر از سلطنت می‌رود، شعری به زبان می‌آید که ابتدا با زبان آغاز می‌شود و بعد به زبان می‌رود.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: یک پادشاهی به میدان آمد و پادشاهی دیگر رفت. شکر گزاریم که این پادشاه آمده و افسوس که آن پادشاه رفته است.
المنّه لله که جهان باز جوان شد
وین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که دنیا دوباره جوان و پرنشاط شده و این پادشاه آسمان، مقام سلطنت بر جهان را به دست آورده است.
جم رتبه محمدعلی آن شاه جوان‌بخت
کز فر وی این ملک کهن گشته‌، جوان شد
هوش مصنوعی: محمدعلی، آن شاه خوشبخت و جوان، با ظهور خود باعث جوان‌سازی و نوآوری در این سرزمین کهن شده است.
شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بود
در دیدهٔ فتان بتان رفت و نهان شد
هوش مصنوعی: سلطانی که به وعده‌هایش وفا نکند، اگر در دنیا مشکلاتی ایجاد شود، به چشم‌های فریبنده و زیبا پناه می‌برد و در حجاب و مخفی‌کاری می‌زند.
بسترد کفش خاک غم از روی جهان لیک
خاک غم او بر سر گنجینه و کان شد
هوش مصنوعی: غم و اندوه دنیا به قدری زیاد است که انگار بر روی زمین خوابیده، اما غم او، یعنی غم خاصی که احساس می‌کند، بر روی گنجینه‌ای از ارزش‌ها و دارایی‌ها نشسته است. این نشان‌دهنده این است که او با وجود غم و اندوه، دارای چیزهای با ارزشی است که نمی‌توان نادیده گرفت.
بگزید چو بر مسند و اورنگ پدر جای
این گفته ملک را به فلک ورد زبان شد
هوش مصنوعی: وقتی پدر بر تخت و جایگاه خود نشست، این سخن به آسمان رفت و همه‌جا بر سر زبان‌ها افتاد.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: سلطانی از میان آمد و سلطانی دیگر رفت. خوشحالم که این یکی آمده و افسوس که آن یکی رفته است.
امروز به جز شادی کار دگری نیست
کز دوحهٔ‌ اندوه به جز انده ثمری نیست
هوش مصنوعی: امروز فقط باید خوشحال بود و هیچ کار دیگری نباید انجام داد، زیرا درخت اندوه فقط میوهٔ غم می‌دهد.
زین‌ آمده‌ دل خوش کن و زان رفته مخور غم
کز آمده و رفتهٔ گیتی خبری نیست
هوش مصنوعی: دل خود را با چیزهای خوب و مثبت پر کن و به غم چیزهایی که از دست رفته‌اند فکر نکن، زیرا در دنیای مادی هیچ خبری از آمدن و رفتن‌ها نیست.
ای ترک بدین مژده بده باده که امروز
ما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست
هوش مصنوعی: ای ترک، خبر خوشی بده که امروز جز این راه که به وصالت می‌رسد، هیچ راه دیگری برای ما نیست.
آنجا که تو را تیر نظر در پی صید است
اهل نظری نیست که صید نظری نیست
هوش مصنوعی: در جایی که نگاه تو به دنبال شکار است، دیگر کسی وجود ندارد که به دنبال شکار نگاه باشد.
لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروز
در دهر جز این نکته حدیث دگری نیست
هوش مصنوعی: اما داستان تو از ذهن‌ها رفته است و امروز در دنیا جز این نکته، موضوع دیگری نیست.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکر که‌ این ‌آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: فردی به مقام سلطنت رسید و فردی دیگر از آن مقام کناره‌گیری کرد. بر این قرار، از یک سو بسیار خوشحالم که این شخص به قدرت رسید و از سوی دیگر متأسفم که آن فرد، قدرت را ترک کرد.
هر روز به دست دگری تاج و نگین بود
تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود
هوش مصنوعی: هر روز به دست کسی دیگر قدرت و شکوه وجود داشت و تا زمانی که او باشد، اوضاع همین‌طور خواهد بود.
آمد ملکی کش غم ملک و غم دین است
بگذشت شهی کش غم ملک و غم دین بود
هوش مصنوعی: ملکی به سوی ما آمد که نشانی از غم و اندوه در ملک و دین دارد. و شاهی که خود نیز از غم و اندوه در ملک و دین رنج می‌برد، از میان ما رفت.
این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشت
وآن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود
هوش مصنوعی: یک پادشاه در بالای تخت در ایوان نشسته و در همان حال دیگری نیز در ایوانی دیگر مشغول به ریاست است.
برتخت شهی این شه منصور، مکین باد
چونان که مظفر شه مغفور، مکین بود
هوش مصنوعی: در این بیت به کسی توصیه می‌شود که بر تخت پادشاهی بنشیند و مانند پادشاهان گذشته که قدرتمند و مورد احترام بودند، بماند. اشاره‌ای به تاریخ و عظمت پادشاهان گذشته دارد و تأکید می‌کند که باید در مقام خود ثابت و پایدار باشد.
زین قصه‌ وز آن غصه‌ به هر جا که‌ سخن رفت
پایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود
هوش مصنوعی: از این داستان و آن درد و غم، هر جا که صحبت پیش آمد، وقتی به انتهای سخن رسیدی، جز این نتیجه نمی‌دیدی.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: یک پادشاه به میان آمد و پادشاه دیگری از میان رفت. از این بابت خوشحالیم که این پادشاه به ما رسید و از طرفی ناامیدیم که آن پادشاه دیگر رفته است.
جشنی اگر امروز بدین مژده بباید
نیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید
هوش مصنوعی: اگر امروز جشن و شادی داریم، باید این جشن بهتر و زیباتر از همه جشن‌های گذشته باشد.
جشنی و به صدر اندر بنشسته امیری
کز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید
هوش مصنوعی: من در جشن و شادی نشسته‌ام و امیری در جایگاه بالا دیده می‌شود که به خاطر خوبی‌هایش، غم را از دل‌ها می‌زداید.
فخرالامرا آصف دولت که ز جودش
حاتم به تحیر سر انگشت بخاید
هوش مصنوعی: آصف، بزرگترین و برترین فرماندهان، با سخاوتش به گونه‌ای است که حتی حاتم طائی نیز از generosity او شگفت‌زده می‌شود.
فرمانده خاور که ز عدل و سخط او
تیهو بچه صید ازکف شاهین برباید
هوش مصنوعی: فرمانده خاور، به گونه‌ای قدرتمند و با انصاف است که در صورت خشم او، حتی بچه پرندگان نیز از چنگال شاهین آزاد خواهند شد.
آراسته امروز یکی بزم که در وی
هر دم به میان این سخن نادره آید
هوش مصنوعی: امروز جشنی زیبا برپا کن که در آن هر لحظه سخن‌های نادری بیفتد.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: سلطانی به عرصه وجود پا گذاشت و سلطانی نیز از آن بیرون رفت. خوشا به حال ما که این یکی آمد و افسوس که آن یکی رفت.
تا هست جهان‌، خسرو ما شاه جهان باد
با فر جهانداری و با بخت جوان باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا برقرار است، امیدواریم که پادشاه ما، که خسرو و شاه جهانیان است، با قدرت و شکوه رهبری کند و بختش همیشه جوان و پرثمر باشد.
دیروز ملک زاده و امروز ملک گشت
یک قرن چنین بود و دوصد قرن چنان باد
هوش مصنوعی: دیروز کس و کاری به دنیا آمده، امروز نیز به مقام و منزلت رسیده است. چنین سرنوشتی را یک قرن و دو قرن از گذشته نیز دیده‌ایم و ممکن است همچنان ادامه داشته باشد.
تا بود به عیش تن وآسایش جان بود
تا باد به عیش تن و اسایش جان باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که لذت بدن و آرامش روح وجود دارد، زندگی بر وفق مراد است و همینطور که این لذت و آرامش ادامه داشته باشد، زندگی به خوبی پیش خواهد رفت.
در سایهٔ او آصف دولت به خراسان
ایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد
هوش مصنوعی: در زیر سایهٔ وجود او، آصف به خراسان آرامش دارد و از درد و مشکلات و خطرات زمان در امان است.
وین بنده بهارش به جهان مدح سراباد
وین گفته ز من در سخن خلق روان باد
هوش مصنوعی: این بنده، در بهار عمرش، ستایش و مدح دنیا را به زبان می‌آورد و این سخنانش به گوش مردم جاری است.
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت
صد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
هوش مصنوعی: یک پادشاهی به صحنه آمد و پادشاهی دیگر از صحنه رفت. خوشا به حال ما که این یک پادشاه آمد و افسوس که آن پادشاه رفت.