گنجور

شمارهٔ ۱۳ - موقوفه و موقوفه‌خوار

گفتا موقوفه به موقوفه‌خوار
کای تو سزای غضب کردگار
ای دل خودکامهٔ تو شیوه‌زن
ای زتو خون در جگر بیوه‌زن
ای دهنت باز به غیبت‌گری
ای دلت انباز به حیلت‌وری
خلقت تو شنعت بیچارگان
صنعت تو صنعت بیکارگان
روی تو رویی که ندیدنش به
دست تو دستی که بریدنش به
چیست گناهم که مرا می‌خوری
چون سبعانم ز چه رو می ‌دری
خلق مرا بهر تو ناکرده‌اند
کز پی خیرات بنا کرده‌اند
چون ندهی گوش بر آوای من
از چه نهی سلسله برپای من
آه من اندر تو اثرها کند
مشت تو را روز جزا وا کند
گفت حریف دغل از روی کین
کای بت پوشیدهٔ خلوت‌نشین
خامشی‌آموز و زبان‌بسته باش
تند مرو اندکی آهسته باش
جان منی گرچه کنیز منی
همسر و ناموس عزیز منی
قامت رعنای تو نادیده به
ماه رخ خوب تو پوشیده به
روزی ‌من ‌بر تو حوالت ‌شد ست
معده من از تو مرمت شدست
گر نخورم من دگری می‌خورد
ور نبرم من دگری می‌برد
نیست به جز مفت‌خوری کار من
کارگری نیست سزاوار من
جز تو مرا نیست امیدی دگر
بی‌هنرم بی‌هنرم بی‌هنر
جز تو ندارم خبر از نیک و بد
بی‌خردم بی‌خردم بی‌خرد
شغل من این بوده پدر بر پدر
نیز چنین است پسر بر پسر

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گفتا موقوفه به موقوفه‌خوار
کای تو سزای غضب کردگار
هوش مصنوعی: گفت: تو که موقوفات را هدر می‌دهی، بدان که این کار تو باعث خشم خداوند خواهد شد.
ای دل خودکامهٔ تو شیوه‌زن
ای زتو خون در جگر بیوه‌زن
هوش مصنوعی: ای دل پرخاشگر، تو به شیوه‌ات ادامه بده، ای کسی که به خاطر تو، حسرت و اندوه در دل بیوه‌زنان باقی مانده است.
ای دهنت باز به غیبت‌گری
ای دلت انباز به حیلت‌وری
هوش مصنوعی: ای زبان تو به غیبت و بدگویی مشغول است و قلبت در فریب و نیرنگ کردن همدست می‌شود.
خلقت تو شنعت بیچارگان
صنعت تو صنعت بیکارگان
هوش مصنوعی: وجود تو باعث خوشبختی و آرامش بیچارگان است و مهارت تو سبب بی‌کاری و ناتوانی دیگران می‌شود.
روی تو رویی که ندیدنش به
دست تو دستی که بریدنش به
هوش مصنوعی: روزی را تصور کن که دیدن چهره‌ات غیرممکن شده و دست‌های نازک من هم آنقدر آسیب‌دیده‌اند که نمی‌توانند تو را لمس کنند.
چیست گناهم که مرا می‌خوری
چون سبعانم ز چه رو می ‌دری
هوش مصنوعی: چه گناهی کرده‌ام که مانند یک حیوان درنده به من حمله می‌کنی؟ چرا اینطور بی‌رحمانه با من رفتار می‌کنی؟
خلق مرا بهر تو ناکرده‌اند
کز پی خیرات بنا کرده‌اند
هوش مصنوعی: مردم برای من ساخته نشده‌اند، بلکه به خاطر نیکوکارانی که به دنبال خیر و خوبی هستند، ساخته شده‌اند.
چون ندهی گوش بر آوای من
از چه نهی سلسله برپای من
هوش مصنوعی: اگر به ندای من گوش ندهی، پس چرا زنجیرهایی به پای من می‌زنی؟
آه من اندر تو اثرها کند
مشت تو را روز جزا وا کند
هوش مصنوعی: عشق و تأثیری که من در تو دارم، در روز قیامت باعث خواهد شد که تو به حقیقت وجودت پی ببری.
گفت حریف دغل از روی کین
کای بت پوشیدهٔ خلوت‌نشین
هوش مصنوعی: دوست مکار به خاطر دشمنی‌اش گفت که ای معشوق پنهان‌کار!
خامشی‌آموز و زبان‌بسته باش
تند مرو اندکی آهسته باش
هوش مصنوعی: سکوت کن و با احتیاط صحبت کن، شتابزده نباش و اندکی آرام‌تر عمل کن.
جان منی گرچه کنیز منی
همسر و ناموس عزیز منی
هوش مصنوعی: تو جان من هستی، حتی اگر کنیز من باشی، همسر و ناموس گرامی من نیز هستی.
قامت رعنای تو نادیده به
ماه رخ خوب تو پوشیده به
هوش مصنوعی: قد زیبای تو به قدری جذاب است که ماه هم به خاطر زیبایی چهره‌ات خود را پوشانده است و نمی‌تواند خود را نشان دهد.
روزی ‌من ‌بر تو حوالت ‌شد ست
معده من از تو مرمت شدست
هوش مصنوعی: روزی من به تو سپرده شده، حالا اینکه وجودم از محبت تو ترمیم شده است.
گر نخورم من دگری می‌خورد
ور نبرم من دگری می‌برد
هوش مصنوعی: اگر من چیزی نخورم، دیگری می‌خورد و اگر من چیزی برندارم، دیگری برمی‌دارد.
نیست به جز مفت‌خوری کار من
کارگری نیست سزاوار من
هوش مصنوعی: کار من فقط مفت‌خوری است و هیچ چیز دیگری انجام نمی‌دهم. این کار برای من شایسته نیست.
جز تو مرا نیست امیدی دگر
بی‌هنرم بی‌هنرم بی‌هنر
هوش مصنوعی: جز تو هیچ امیدی برای من باقی نمانده است، من بی‌هنر و بی‌کیفیت هستم.
جز تو ندارم خبر از نیک و بد
بی‌خردم بی‌خردم بی‌خرد
هوش مصنوعی: غیر از تو از خوبی‌ها و بدی‌ها چیزی نمی‌دانم و به خاطر نداشتن درک و فهم درست، بی‌خبر و نادان هستم.
شغل من این بوده پدر بر پدر
نیز چنین است پسر بر پسر
هوش مصنوعی: در خانواده ما این کار و حرفه ادامه‌دار بوده است؛ پدرم این کار را انجام داده و حالا من هم به همین شیوه ادامه‌اش می‌دهم، و این روند برای فرزندانم نیز تکرار خواهد شد.