بخش ۱ - گفتار نخست در عظمت ذات باریتعالی و نقص ادراک بشر
ای نبرده کسی به کنه تو راه
تاری و دیو و اورمزد و اله
ای خدایی که در تو حیرانم
کیستی؟ چیستی؟ نمیدانم
کردهام من به هستیت اقرار
گفتهام در تو بهترین اشعار
همچنین گاه گاه از ته دل
کردهام یادت ای شه عادل
لیکن ازنقص خویش عاجزوار
درنیاوردهام سر از این کار
حکما بس که حجت آوردند
کارها را خرابتر کردند
چون به گرد تو عقل برگردد
این کلافه کلافهتر گردد
هرچه اهل کلام بیش تنند
باز غرق کلام خویشتنند
با کمند کلام بر این بام
نتوان رفت اینت جان کلام
شیخ و واعظ که هادی بشرند
به خدا کز خدای بیخبرند
اهل تعلیم ادعا کردند
که خدا را بهدست آوردند
چیزی از حرفشان نفهمیدم
بین شیخ و حکیمشان دیدم
سخن صوفیان عهد قدیم
هست نزدیکتر به عقل سلیم
که خدا شاهدیست هرجایی
لیک رخ بسته از تماشایی
هرکه را دید لایق دیدار
خویش را میکند بدو اظهار
اندرین عرصه مردمی بودند
ره کشف و شهود پیمودند
همه را نیست تاب زحمتها
آن بلاها و آن ریاضتها
یکی از صدهزار نفس بشر
گر تو را یافت بنده را چه ثمر
در تو و هستی تو حیرانم
این بدانستهام که نادانم
آن قدر دیدم و شنیدم تا
گوش کرگشت و چشم نابینا
کسب کردم به معرفت قدری
که رسیدم به قرب لاادری
اطلاعات
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای نبرده کسی به کنه تو راه
تاری و دیو و اورمزد و اله
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته به حقیقت عمیق و اصلی تو دست یابد، زیرا تو در مسیری قرار داری که هم تاریکی و هم روشنایی، و همچنین دیو و فرشته در آن وجود دارند.
ای خدایی که در تو حیرانم
کیستی؟ چیستی؟ نمیدانم
هوش مصنوعی: ای خدایی که من در وجود تو شگفتزدهام، تو کیستی و چه هستی؟ من نمیدانم.
کردهام من به هستیت اقرار
گفتهام در تو بهترین اشعار
هوش مصنوعی: من به وجود تو اعتراف کردهام و گفتهام که در تو زیباترین شعرها نهفته است.
همچنین گاه گاه از ته دل
کردهام یادت ای شه عادل
هوش مصنوعی: گاهی اوقات از صمیم قلب به یاد تو بودهام، ای پادشاه عادل.
لیکن ازنقص خویش عاجزوار
درنیاوردهام سر از این کار
هوش مصنوعی: با این حال، از نقصهای خود به شکلی ضعیف و ناتوان خود را کنار نکشیدهام و در این موضوع دست برنداشتهام.
حکما بس که حجت آوردند
کارها را خرابتر کردند
هوش مصنوعی: حکمای بزرگ به اندازهای دلایل و برهانها ارائه دادند که اوضاع را نا به سامانتر کردند.
چون به گرد تو عقل برگردد
این کلافه کلافهتر گردد
هوش مصنوعی: وقتی که عقل به دور تو بچرخد، این گیجی و سردرگمی بیشتر خواهد شد.
هرچه اهل کلام بیش تنند
باز غرق کلام خویشتنند
هوش مصنوعی: هر چه افرادی که در بحثها و گفتگوها مهارت دارند بیشتر درگیر شوند، همچنان در حوضه سخن و گفتار خود غرق میشوند و از آن خارج نمیشوند.
با کمند کلام بر این بام
نتوان رفت اینت جان کلام
هوش مصنوعی: با حرف و کلام نمیتوان به آسانی به این بلندای معنایی رسید، زیرا اینجا روح کلام نهفته است.
شیخ و واعظ که هادی بشرند
به خدا کز خدای بیخبرند
هوش مصنوعی: روحانیان و موعظهکنندگان که هدایتگر انسانها هستند، متأسفانه از حقیقت خدا بیخبرند.
اهل تعلیم ادعا کردند
که خدا را بهدست آوردند
هوش مصنوعی: افراد تحصیل کرده و معلم ادعا کردند که به دستیابی به خدا نائل آمدهاند.
چیزی از حرفشان نفهمیدم
بین شیخ و حکیمشان دیدم
هوش مصنوعی: از صحبتهای آنها چیزی نفهمیدم، فقط دیدم که میان شیخ و حکیمشان چه تفاوتهایی وجود دارد.
سخن صوفیان عهد قدیم
هست نزدیکتر به عقل سلیم
هوش مصنوعی: گفتههای صوفیان قدیم به عقل سالم نزدیکتر است.
که خدا شاهدیست هرجایی
لیک رخ بسته از تماشایی
هوش مصنوعی: خدا در هر جا حاضر و ناظر است، اما چهرهاش از دیدهها پنهان است.
هرکه را دید لایق دیدار
خویش را میکند بدو اظهار
هوش مصنوعی: هر کسی که لایق دیدار با خود را بیابد، به او ابراز علاقه میکند.
اندرین عرصه مردمی بودند
ره کشف و شهود پیمودند
هوش مصنوعی: در این میدان افرادی وجود داشتند که راه کشف حقیقت و تجربه های معنوی را طی کردند.
همه را نیست تاب زحمتها
آن بلاها و آن ریاضتها
هوش مصنوعی: همه نمیتوانند دردسرها و سختیها و زحمات را تحمل کنند.
یکی از صدهزار نفس بشر
گر تو را یافت بنده را چه ثمر
هوش مصنوعی: اگر از میان هزاران انسان، یکی هم تو را پیدا کند، برای بندهات چه ارزشی خواهد داشت؟
در تو و هستی تو حیرانم
این بدانستهام که نادانم
هوش مصنوعی: من در تو و وجود تو به شدت گیج و سردرگم هستم، و این را میدانم که به خاطر نادانیام اینطور است.
آن قدر دیدم و شنیدم تا
گوش کرگشت و چشم نابینا
هوش مصنوعی: به قدری تجربه و اطلاعات کسب کردم که دیگر برایم هیچ چیز جالب نیست و همه چیز برایم تکراری شده است.
کسب کردم به معرفت قدری
که رسیدم به قرب لاادری
هوش مصنوعی: به واسطهی شناخت و درک عمیق، به جایی رسیدم که نمیتوانم به وضوح دربارهی آنچه تجربه کردهام صحبت کنم.