گنجور

المقالة السادس عشر

پسر گفتش که هرگز آدمی زاد
ندیدم ز آرزوی ملک آزاد
نمی‌دانم من از مه تا بماهی
کسی را کو نخواهد پادشاهی
کمال ملک نتوان داد از دست
که بهر ملک تن جان داد از دست
نکو گفت آن حکیم مشتری فش
که گر شاهی بوَد روزی بوَد خوش

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

پسر گفتش که هرگز آدمی زاد
ندیدم ز آرزوی ملک آزاد
هوش مصنوعی: پسر گفت: هرگز کسی را ندیدم که به خاطر آرزوی داشتن قدرت و سلطنت، آزادی خود را از دست بدهد.
نمی‌دانم من از مه تا بماهی
کسی را کو نخواهد پادشاهی
هوش مصنوعی: من نمی‌دانم از چه زمانی تا به حال کسی پیدا می‌شود که به پادشاهی برسد و آن را نخواهد.
کمال ملک نتوان داد از دست
که بهر ملک تن جان داد از دست
هوش مصنوعی: کمال و زیبایی ملک (پادشاهی) را نمی‌توان از دست داد، زیرا شخص برای به دست آوردن قدرت و مقام، جان خود را فدای آن می‌کند.
نکو گفت آن حکیم مشتری فش
که گر شاهی بوَد روزی بوَد خوش
هوش مصنوعی: حکیم می‌گوید که اگر روزی شاهی وجود داشته باشد، آن روز خوشایند خواهد بود.