گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۱

ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
دل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کش
یا چون زن کم‌دان شو یا محرم مردان شو
یا در صف رندان شو یا خرقه ز سر برکش
چون فتنهٔ آن ماهی چون رهرو این راهی
بار غم اگر خواهی از کون فزون تر کش
خمار و قلندر شو مست می دلبر شو
ور گفت که کافر شو هان تا نشوی سرکش
چون کافر اوباشی هرچند ز اوباشی
با دوست به قلاشی هم دست کنی درکش
گفتی که به عشق اندر گر کشته شوی بهتر
اینک من و اینک سر فرمان بر و خنجر کش
ای دلبر سیمین‌بر گفتی که نداری زر
بی زر نبود دلبر از جان بگذر زر کش
عطار که سیم آرد بر روی چو زر بازد
چون صفوت دین دارد گو درد قلندر کش

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای پیر مناجاتی رختت به قلندر کش
دل از دو جهان برکن دردی ببر اندر کش
هوش مصنوعی: ای شیخ عارف، لباس تو که به قائدگان می‌رسد، دل مرا از ناپاکی‌های این دو جهان رها کن و دردها و رنج‌هایم را از درونم بیرون ببر.
یا چون زن کم‌دان شو یا محرم مردان شو
یا در صف رندان شو یا خرقه ز سر برکش
هوش مصنوعی: می‌توانی یا مانند زنان نادان رفتار کنی، یا با مردان محرم شوی، یا در جمع رندان و خوشگذران شرکت کنی، یا اینکه از خودت آزاد شو و زنجیرهای دنیا را کنار بگذاری.
چون فتنهٔ آن ماهی چون رهرو این راهی
بار غم اگر خواهی از کون فزون تر کش
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی آن ماه مانند یک مسافر در این مسیر نگاه کنی، اگر می‌خواهی بار غم را تحمل کنی، باید آن را از وجودت بیشتر بکشی و تحمل کنی.
خمار و قلندر شو مست می دلبر شو
ور گفت که کافر شو هان تا نشوی سرکش
هوش مصنوعی: بیا به حالت سرمستی و شادابی برو، و عشق محبوب را در دل بپروران. اگر او گفت که بی‌دین شو، بپذیر تا اینکه سرکش و باغی نشوی.
چون کافر اوباشی هرچند ز اوباشی
با دوست به قلاشی هم دست کنی درکش
هوش مصنوعی: اگر انسان بی‌فرهنگ و بی‌ادبی هرچند که در کنار جمعی خوب و دوست قرار بگیرد، باز هم با آنها همدست نمی‌شود. به این معنی که اگر کسی به دنبال کارهای ناپسند باشد، ارتباطش با افراد خوب هم نمی‌تواند او را تغییر دهد.
گفتی که به عشق اندر گر کشته شوی بهتر
اینک من و اینک سر فرمان بر و خنجر کش
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر در عشق به قتل برسی، بهتر است. حالا من اینجا هستم و آماده‌ام، پس با قدرت عمل کن و خنجر را بیرون بیاور.
ای دلبر سیمین‌بر گفتی که نداری زر
بی زر نبود دلبر از جان بگذر زر کش
هوش مصنوعی: ای محبوب با سیمای زیبا، تو می‌گویی که چیزی نداری، اما بدون ثروت نیز محبوبی وجود ندارد. باید برای عشق و محبت، از جان خود بگذرانی و به دنبال ثروت نباشی.
عطار که سیم آرد بر روی چو زر بازد
چون صفوت دین دارد گو درد قلندر کش
هوش مصنوعی: عطار که به جای طلا، نقره می آورد، وقتی که ایمان و پاکدامنی دارد، پس باید سختی و درد را تحمل کند.

خوانش ها

غزل شمارهٔ ۴۳۱ به خوانش عندلیب