غزل شمارهٔ ۴۲۷
عشق آن باشد که غایت نبودش
هم نهایت هم بدایت نبودش
تا به کی گویم که آنجا کی رسم
کی بود کی چون نهایت نبودش
گر هزاران سال بر سر میروی
همچنان میرو که غایت نبودش
گر فرو استد کسی مرتد شود
بعد از آن هرگز هدایت نبودش
گر فرود آید به یک دل ذرهای
تا به صد عالم سرایت نبودش
صد هزاران خون بریزد همچو باد
زانکه چون آتش حمایت نبودش
نیستی خواهد که از هر نیک و بد
از کسی شکر و شکایت نبودش
تو مباش اصلا که اندر حق تو
تا تو میباشی عنایت نبودش
هر که بی پیری ازینجا دم زند
کار بیرون از حکایت نبودش
بر پی پیری برو تا پی بری
کانکه تنها شد کفایت نبودش
وانکه پیری میکشد بی دیدهای
زین بتر هرگز جنایت نبودش
چون نبیند پیر ره را گام گام
کور باشد این ولایت نبودش
سلطنت کی یابد ای عطار پیر
تا رعیت را رعایت نبودش
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
عشق آن باشد که غایت نبودش
هم نهایت هم بدایت نبودش
هوش مصنوعی: عشق به گونهای است که نه انتهایی برای آن وجود دارد و نه آغاز، به عبارتی میتوان گفت عشق همیشه ادامه دارد و هیچگاه تمام نمیشود.
تا به کی گویم که آنجا کی رسم
کی بود کی چون نهایت نبودش
هوش مصنوعی: تا کی باید بگویم که چه زمانی به آنجا خواهم رسید و چه وقت خواهد بود، در حالی که هیچ نهایتی برای آنجا وجود ندارد؟
گر هزاران سال بر سر میروی
همچنان میرو که غایت نبودش
هوش مصنوعی: اگر هزاران سال بر سر میروی، همچنان ادامه بده که انتهایی برایش وجود ندارد.
گر فرو استد کسی مرتد شود
بعد از آن هرگز هدایت نبودش
هوش مصنوعی: اگر کسی به کفر گراید، پس از آن هرگز هدایت و راهنمایی برای او نخواهد بود.
گر فرود آید به یک دل ذرهای
تا به صد عالم سرایت نبودش
هوش مصنوعی: اگر ذرهای عشق و محبت در دل کسی نشیند، تأثیرش به اندازهای فراوان است که میتواند بر تمام جهان گسترش یابد و هیچ چیزی نمیتواند از آن کمرنگ کند.
صد هزاران خون بریزد همچو باد
زانکه چون آتش حمایت نبودش
هوش مصنوعی: بسیار خونها خواهد ریخت، مانند باد، زیرا که چون آتش حامی نداشته باشد.
نیستی خواهد که از هر نیک و بد
از کسی شکر و شکایت نبودش
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که هنگام عدم وجود یا نیستی، هیچگونه شکر و شکایتی از خوبیها و بدیها از کسی نخواهد بود. به عبارتی، در غیاب هستی، هیچکس نمیتواند از جوانب مثبت یا منفی چیزی سخن بگوید یا ابراز نظر کند.
تو مباش اصلا که اندر حق تو
تا تو میباشی عنایت نبودش
هوش مصنوعی: تو اصلاً نباش، زیرا تا وقتی که تو وجود داری، رحمت و لطفی به حق تو نیست.
هر که بی پیری ازینجا دم زند
کار بیرون از حکایت نبودش
هوش مصنوعی: هر کس که بدون تجربه و سالها زیستن، از اینجا سخن بگوید، صحبتش فراتر از داستان و خیال نیست.
بر پی پیری برو تا پی بری
کانکه تنها شد کفایت نبودش
هوش مصنوعی: به سراغ کسی برو که تجربه و سالها زندگی دارد، زیرا کسی که تنها زندگی میکند، به تنهایی نمیتواند به خوبی از عهده کارها و مشکلات برآید.
وانکه پیری میکشد بی دیدهای
زین بتر هرگز جنایت نبودش
هوش مصنوعی: کسی که در پیری درد و رنج میکشد و به خاطر نداشتن بینش و دید درست، به کارهای بد و جنایتگرانه دست نمیزند، نشاندهنده این است که هیچ جنایتی بدتر از این نیست.
چون نبیند پیر ره را گام گام
کور باشد این ولایت نبودش
هوش مصنوعی: اگر پیر و راهنما در این مسیر به مقصد نرسد، به تدریج در تاریکی و جهالت خواهد بود؛ زیرا این مسیر روشنایی ندارد و او از نشانهها و راهنماها بیبهره است.
سلطنت کی یابد ای عطار پیر
تا رعیت را رعایت نبودش
هوش مصنوعی: به چه امیدی سلطنت به دست میآید، در حالی که اگر مردم مورد توجه نباشند و حقوقشان رعایت نشود؟

عطار