گنجور

بخش ۲ - مناجات و استدعا به متابعت امر ادعونی استجب لکم و اشارت به بعضی از احوال و اطوار صوری و معنوی سالکان راه طریقت کثرهم اللّه تعالی بین الانام

یا الهی انت منان الکریم
صاحب الاکرام و المن العظیم
تا به کِی باشم ز دیدارت جدا
روی بِنما تا کنم جان را فدا
باده‌یی ده کز خودم سازد خلاص
تا در آیم بی‌خبر در بزم خاص
باز کن آخر در میخانه را
در ببند این خانۀ افسانه را
الصلا گو عاشقان را الصلا
وارهان از ننگ و هشیاری مرا
مست گردن از می وحدت چنان
که نماند هیچم از کثرت نشان
ساقیا مستم کن از جام شراب
تا به کِی باشم ز هشیاری خراب
باده‌یی ده تا رهم از نیک و بد
مست گردان تا شوم فانی ز خود
از مکان و لامکانم بگذران
بی نشانم ساز از نام و نشان
والهم کن در جمال خویشتن
تا بر آسایم دمی از ما و من
جان و دل را آشنا کن با وصال
وارهان ما را از این وهم و خیال
لوح سرم پاک کن از نقش غیر
تا نماید کعبه بی شک عین دیر
یک دم از دیدار خود دورم مکن
از وصال خویش مهجورم مکن
محو گردان از نظر نقش دویی
تا یکی گردد من و ما و تویی
دیدۀ بینا دل دانا ببخش
تا به میدان یقین تازیم رخش
از اسیری جان ما آزاد کن
از غم عشقت دلم را شاد کن
از همه خلق جهان کن بی نیاز
کار سازا کار این بیچاره ساز
جان ما را مطلع انوار کن
سر ما را محرم اسرار کن
از شراب نیستی ده جام ما
محو کن از لوح هستی نام ما
عجز و مسکینی و درویشیم بخش
گنج فقر و محو بیخویشیم بخش
از ریا و کبر و نخوت دور دار
در غم و شادی دلم مسرور دار
در صراط عدل دارش استوار
تا بود ز افراط و تفریطش کنار
در ره تحقیق ثابت کن قدم
تا بر افرازد به کیوان او علم
قلب و قالب را ز عرفان نور بخش
عارفش گردان به حق نور بخش
از شراب انس او را مست کن
نیست گردانش پس آنگه هست کن
غرقه گردانش به دریای فنا
تا برون آرد سر از جیب بقا
پاک گردانش ز هر آلایشی
از غش و دردش بده پالایشی
مست جام عشق گردان جان او
خلق را با بهره کن از خوان او
دیدۀ جانش به رویت باز کن
سر او با وصل خود همراز کن
شمع انوار تجلی برفروز
ظلمت هستی ما و من بسوز
استقامت بخش در اطوار فقر
تاکه یابد لذت اسرار فقر
در دلش تابان کن انوار صفا
آشنا کن جان او را با وفا
استقامت بخش در راه یقین
همرهش کن فضل خود را یا معین
صدق و اخلاص و وفا روزیش کن
جامه چاک است و قبا دوزیش کن
عشق ده کز عقل بیزار آورد
از چنین مستیش هشیار آورد
جان او محرم کن اندر بزم خاص
از غم دنیای دون سازش خلاص
واله رخسار جان‌افزاش کن
در مقام نیستی مأواش کن
هر زمان نوعی نما او را جمال
تاکه باشد هر دمش تازه وصال
عمر کان بی روی جانان بگذرد
از حساب عمر جانم نشمرد
آرزوی ما بجز دیدار نیست
دایۀ جانم به غیر یار نیست
بی لقای دوست ما را شوق نیست
دایۀ عاشق بجز معشوق نیست
بی جمالش مرگ بهتر از حیات
وصل او چون زندگی ، هجرش ممات
گر نماید دوست در دوزخ جمال
هست آن دوزخ بهشت اهل حال
در بهشت ار وعدۀ دیدار نیست
جان عاشق را به جنت کار نیست
گر مراد او جفای عاشقست
جان عاشق در وفایش صادقست
خود جفا و جور و ناز دلبران
بهتر از ناز و وفای دیگران
عاشق رنجست، خان و مان فدا
در جفا خود بیند آثار صفا
هر جفا کان دلبر زیبا کند
چون وفا در جان عاشق جا کند
صلح و جنگ اوست مطلوب دلم
قهر و لطفش هست محبوب دلم
عاشق ذاتم نه عاشق بر صفات
کی شود جانم ز جورش بی ثبات
عاشقم بر وی نه بر نیک و بدش
تا که رنجم از جفای بی حدش
گر نوازد ور گدازد حاکمست
همچنان جانم به عشقش قائمست
گر دهد دشنام و گر گوید دعا
نیست ورد جان عاشق جز ثنا
گر کشد گر زنده می گرداندم
گر براند گر به خود می خواندم
من نگردم بیش و کم در عشق یار
نی یکی گل دانم و دیگر چو خار
وصل و هجران پیش او یکسان شده است
بر دلم شادی و غم تاوان شده است
من نبینم در دو عالم غیر یار
نیست غیر یار در دار و دیار
نیک و بد آیینۀ رخسار اوست
از همه ذرات دیدم روی دوست
ای کریم و منعم و آمرزگار
از ره احسان و لطف بیشمار
دولت دیدار و گنج معرفت
روزیم گردان ز محض موهبت
دانشم را با یقین مقرون بدار
و از حجاب جهل و شک بیرونم آر
استقامت ده به شرع مصطفی
آن امین مخزن سر خدا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یا الهی انت منان الکریم
صاحب الاکرام و المن العظیم
هوش مصنوعی: ای خدای من، تو بخشنده و بزرگوار هستی، صاحب کرامت و لطف عظیم.
تا به کِی باشم ز دیدارت جدا
روی بِنما تا کنم جان را فدا
هوش مصنوعی: تا کی باید از دیدن تو دور باشم؟ خود را نشان بده تا جانم را فدای تو کنم.
باده‌یی ده کز خودم سازد خلاص
تا در آیم بی‌خبر در بزم خاص
هوش مصنوعی: به من باده‌ای بده که از خودم آزاد شوم، تا بی‌خبر به مهمانی مخصوصی وارد شوم.
باز کن آخر در میخانه را
در ببند این خانۀ افسانه را
هوش مصنوعی: به خانه‌ی میخانه برو و در آن را باز کن، اما در این خانه‌ی خیالی و داستانی را ببند.
الصلا گو عاشقان را الصلا
وارهان از ننگ و هشیاری مرا
هوش مصنوعی: ای دعا، به عاشقان بگو که با صدای عشق به سمت پروردگار بروند و من را از شرم و آگاهی رهایی بخش.
مست گردن از می وحدت چنان
که نماند هیچم از کثرت نشان
هوش مصنوعی: باید چنان عاشق و شاداب باشی که از همه تفاوت‌ها و جدایی‌ها مانند کثرت هیچ نشانی باقی نماند و فقط در یک عشق و اتحاد ظاهر شوی.
ساقیا مستم کن از جام شراب
تا به کِی باشم ز هشیاری خراب
هوش مصنوعی: ای ساقی، از جام شراب به من بنوشان تا زمانی که از هشیاری و آگاهی به سر بروم و در حالتی از مستی و غفلت قرار بگیرم.
باده‌یی ده تا رهم از نیک و بد
مست گردان تا شوم فانی ز خود
هوش مصنوعی: به من باده‌ای بده تا از خوب و بد دور شوم و به حالت مستی، از وجود خود فراموش شوم.
از مکان و لامکانم بگذران
بی نشانم ساز از نام و نشان
هوش مصنوعی: مرا از مرزهای مکانی و غیرمکانی عبور ده و به گونه‌ای مجهول و بی‌هویت ساز که نه نامی داشته باشم و نه نشانی.
والهم کن در جمال خویشتن
تا بر آسایم دمی از ما و من
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن و به زیبایی‌های درونت پرداز، تا بتوانی لحظه‌ای از افکار و دغدغه‌های خود فاصله بگیری و آرامش پیدا کنی.
جان و دل را آشنا کن با وصال
وارهان ما را از این وهم و خیال
هوش مصنوعی: جان و دل را با رسیدن به معشوق آشنا کن و ما را از این توهم و خیال رها کن.
لوح سرم پاک کن از نقش غیر
تا نماید کعبه بی شک عین دیر
هوش مصنوعی: پاک کن لوح سرم را از هرگونه تصویر غیر از خودت تا بتوانم کعبه را بدون هیچ شکی ببینم و درک کنم.
یک دم از دیدار خود دورم مکن
از وصال خویش مهجورم مکن
هوش مصنوعی: لحظه‌ای هم مرا از دیدار خود دور نگردان و از رسیدن به خودم دور مکن.
محو گردان از نظر نقش دویی
تا یکی گردد من و ما و تویی
هوش مصنوعی: از دید خود، تمام تفاوت‌ها و جدايي‌ها را محو کن تا من و تو و ما به یک حقیقت واحد تبدیل شویم.
دیدۀ بینا دل دانا ببخش
تا به میدان یقین تازیم رخش
هوش مصنوعی: چشمی آگاه و دلی فهمیده به ما عطا کن تا بتوانیم با شجاعت و اطمینان به عرصۀ واقعیات وارد شویم.
از اسیری جان ما آزاد کن
از غم عشقت دلم را شاد کن
هوش مصنوعی: روح مرا از بند اسیری رها کن و با عشق خود، دل grieving مرا شاد کن.
از همه خلق جهان کن بی نیاز
کار سازا کار این بیچاره ساز
هوش مصنوعی: از تمام مردم جهان، مرا بی‌نیاز کن، ای معجزه‌گر بزرگ، کار این بیچاره را درست کن.
جان ما را مطلع انوار کن
سر ما را محرم اسرار کن
هوش مصنوعی: روان ما را با روشنایی‌های خود پرورش ده و اسرار وجود ما را به ما بشناسان.
از شراب نیستی ده جام ما
محو کن از لوح هستی نام ما
هوش مصنوعی: از شراب بی‌خودی، ده جام ما را پر کن و نام ما را از لوح وجود محو ساز.
عجز و مسکینی و درویشیم بخش
گنج فقر و محو بیخویشیم بخش
هوش مصنوعی: ما در ناتوانی و فقر خود غرق هستیم و دوری از او به ما احساس بی‌هویتی می‌دهد.
از ریا و کبر و نخوت دور دار
در غم و شادی دلم مسرور دار
هوش مصنوعی: از دوری از تظاهر و خودشیفتگی بپرهیز و در هر حال، چه در غم و چه در شادی، قلبم را شاداب نگه‌دار.
در صراط عدل دارش استوار
تا بود ز افراط و تفریطش کنار
هوش مصنوعی: در مسیر عدالت، باید راهی محکم و ثابت داشته باشیم تا از افراط و تفریط دور بمانیم.
در ره تحقیق ثابت کن قدم
تا بر افرازد به کیوان او علم
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت، پایدارترین قدم‌ها را بردار تا به آسمان علم و دانش دست یابی.
قلب و قالب را ز عرفان نور بخش
عارفش گردان به حق نور بخش
هوش مصنوعی: دل و جسم را با نور عرفان روشن کن تا به حقیقت نوری درخشان بیابی.
از شراب انس او را مست کن
نیست گردانش پس آنگه هست کن
هوش مصنوعی: او را با شراب دوستی مسموم کن، تا اینکه از آزار و رنج دنیا رها شود و سپس به حقیقت وجودش پی ببرد.
غرقه گردانش به دریای فنا
تا برون آرد سر از جیب بقا
هوش مصنوعی: با غرق شدن در زیبایی‌های دنیا تا زمانی که زندگی از مرگ جدا شود و از نعمت‌های جاودانی بهره‌مند شوی.
پاک گردانش ز هر آلایشی
از غش و دردش بده پالایشی
هوش مصنوعی: او را از هر گونه آلودگی و رنجی دور کن و به او پاکی و صفایی ببخش.
مست جام عشق گردان جان او
خلق را با بهره کن از خوان او
هوش مصنوعی: شیفته و شیدای عشق شده است و روح او به قدری پر از عشق است که می‌تواند دیگران را هم از نعمت‌های این عشق بهره‌مند سازد.
دیدۀ جانش به رویت باز کن
سر او با وصل خود همراز کن
هوش مصنوعی: چشم دلش را به رویت بگشای و سر او را با وصال خود هماهنگ کن.
شمع انوار تجلی برفروز
ظلمت هستی ما و من بسوز
هوش مصنوعی: شمعی که نورش نمایانگر حقیقت و روشنایی است، به زندگی ما و تو روشنی می‌بخشد. بسوز و باعث روشنی این تاریکی ها باش.
استقامت بخش در اطوار فقر
تاکه یابد لذت اسرار فقر
هوش مصنوعی: فقر به خودی خود ارزش و جذابیتی دارد که می‌تواند انسان را به درک عمیق‌تری از رازهای زندگی رهنمون کند. در واقع، در شرایط فقر، فرصتی برای کشف معناها و لذت‌های جدیدی از زندگی فراهم می‌شود.
در دلش تابان کن انوار صفا
آشنا کن جان او را با وفا
هوش مصنوعی: در دل او نورهای پاکی بتابان و جانش را با وفاداری آشنا کن.
استقامت بخش در راه یقین
همرهش کن فضل خود را یا معین
هوش مصنوعی: در مسیر یقین و حقیقت، خودت را با کمک و لطف خداوند همراه کن.
صدق و اخلاص و وفا روزیش کن
جامه چاک است و قبا دوزیش کن
هوش مصنوعی: راست‌گویی و بی‌ریایی و وفاداری را روزی‌ات قرار بده، چرا که لباس پاره و دوخته شده، نشانه‌ی این صفات است.
عشق ده کز عقل بیزار آورد
از چنین مستیش هشیار آورد
هوش مصنوعی: عشقی که باعث می‌شود انسان از عقل و فکر خود دور شود، می‌تواند از چنین حالتی او را به هوش و هشیاری برگرداند.
جان او محرم کن اندر بزم خاص
از غم دنیای دون سازش خلاص
هوش مصنوعی: جان او را در محفل ویژه‌ای از غم‌های دنیا آزاد کن و بیاندیش که چطور او را از گرفتاری‌ها نجات دهی.
واله رخسار جان‌افزاش کن
در مقام نیستی مأواش کن
هوش مصنوعی: به زیبایی چهره‌ات دل و جانم را زنده کن و در حالتی از نبودن، مکانی برای آرامش من فراهم کن.
هر زمان نوعی نما او را جمال
تاکه باشد هر دمش تازه وصال
هوش مصنوعی: هر لحظه او را به صورتی زیبا می‌بینم تا همیشه رابطه‌اش با من تازه و دل‌انگیز باشد.
عمر کان بی روی جانان بگذرد
از حساب عمر جانم نشمرد
هوش مصنوعی: عمر من بدون دیدن محبوبم سپری می‌شود و هیچ‌کدام از سال‌ها و لحظاتش را حساب نمی‌کنم.
آرزوی ما بجز دیدار نیست
دایۀ جانم به غیر یار نیست
هوش مصنوعی: آرزویمان فقط دیدن همدیگر است، ای دل‌بر من، غیر از یار هیچ چیز دیگری نمی‌خواهم.
بی لقای دوست ما را شوق نیست
دایۀ عاشق بجز معشوق نیست
هوش مصنوعی: بدون دیدار دوست، برای ما هیچ اشتیاقی وجود ندارد، چون عاشق تنها به معشوق خود نیاز دارد.
بی جمالش مرگ بهتر از حیات
وصل او چون زندگی ، هجرش ممات
هوش مصنوعی: بدون زیبایی او، مرگ بهتر از زندگی است و با وجود وصال او، زندگی همچون جدایی، مرگ است.
گر نماید دوست در دوزخ جمال
هست آن دوزخ بهشت اهل حال
هوش مصنوعی: اگر دوست در دوزخ هم زیبایی‌اش را نشان دهد، آن دوزخ برای اهل حال بهشت خواهد بود.
در بهشت ار وعدۀ دیدار نیست
جان عاشق را به جنت کار نیست
هوش مصنوعی: اگر در بهشت هم وعده دیدار نباشد، برای جان عاشق هیچ ارزشی ندارد که بهشت باشد.
گر مراد او جفای عاشقست
جان عاشق در وفایش صادقست
هوش مصنوعی: اگر هدف او آزار دادن عاشق باشد، جان عاشق در وفای خود صادق و راستین است.
خود جفا و جور و ناز دلبران
بهتر از ناز و وفای دیگران
هوش مصنوعی: خودم را به خودخواهی و ناز و زیبایی معشوقان می‌زنم، که این حالت بهتر از وفاداری و ناز دیگران است.
عاشق رنجست، خان و مان فدا
در جفا خود بیند آثار صفا
هوش مصنوعی: عاشق با وجود رنج و سختی، همه چیزش را فدای معشوق می‌کند و در عذاب و سختی، نشانه‌هایی از زیبایی و آسایش را می‌بیند.
هر جفا کان دلبر زیبا کند
چون وفا در جان عاشق جا کند
هوش مصنوعی: هر ظالمی که معشوقه‌ی زیبا به او ظلم کند، به اندازه‌ یک وفای عمیق در دل عاشق جا باز می‌کند.
صلح و جنگ اوست مطلوب دلم
قهر و لطفش هست محبوب دلم
هوش مصنوعی: خواسته‌ی دل من صلح و جنگ اوست؛ دل من هم از قهرش و هم از لطفش خوشحال است.
عاشق ذاتم نه عاشق بر صفات
کی شود جانم ز جورش بی ثبات
هوش مصنوعی: من به خود ذات عشق می‌ورزم و نه به ویژگی‌هایش. آیا جانم از این عشق بی‌ثبات نمی‌شود؟
عاشقم بر وی نه بر نیک و بدش
تا که رنجم از جفای بی حدش
هوش مصنوعی: من به خاطر خود او عاشقش هستم، نه به خاطر خوبی یا بدی‌اش. حتی اگر درد و رنج ناشی از بی‌رحمی‌اش را تحمل کنم، باز هم عشق من به او کم نمی‌شود.
گر نوازد ور گدازد حاکمست
همچنان جانم به عشقش قائمست
هوش مصنوعی: اگر او به من محبت کند یا مرا عذاب دهد، در هر صورت حاکم بر دل من است و من به عشق او زنده‌ام.
گر دهد دشنام و گر گوید دعا
نیست ورد جان عاشق جز ثنا
هوش مصنوعی: اگر کسی به عاشق دشنام دهد یا دعا کند، برای جان عاشق جز ستایش چیزی نیست.
گر کشد گر زنده می گرداندم
گر براند گر به خود می خواندم
هوش مصنوعی: اگر مرا بکشند، زنده‌ام می‌کنند، و اگر طردم کنند، به سوی خود دعوت می‌کنند.
من نگردم بیش و کم در عشق یار
نی یکی گل دانم و دیگر چو خار
هوش مصنوعی: من در عشق یارم نه به جست‌وجو می‌پردازم و نه کم و زیادی برایم مهم است. تنها یک گل را می‌شناسم و باقی را همانند خار می‌دانم.
وصل و هجران پیش او یکسان شده است
بر دلم شادی و غم تاوان شده است
هوش مصنوعی: در دل من، فرقی نمی‌کند که به وصال برسیم یا جدایی را تجربه کنیم؛ زیرا هم شادی و هم غم، هزینه‌هایی هستند که باید بپردازم.
من نبینم در دو عالم غیر یار
نیست غیر یار در دار و دیار
هوش مصنوعی: من در هیچ کجای این دنیا جز یارم چیزی نمی‌بینم و در هیچ مکان و سرزمین دیگری غیر از یار وجود ندارد.
نیک و بد آیینۀ رخسار اوست
از همه ذرات دیدم روی دوست
هوش مصنوعی: نیک و بد به وضوح در چهره او نمایان است، من از همه چیز و همه جا، چهره معشوق را دیدم.
ای کریم و منعم و آمرزگار
از ره احسان و لطف بیشمار
هوش مصنوعی: ای بخشنده و مهربان و آمرزنده، از طریق احسان و لطف بی‌پایانت به ما نظر کن.
دولت دیدار و گنج معرفت
روزیم گردان ز محض موهبت
هوش مصنوعی: من خوشبختی را در ملاقات تو و ثروت آگاهی را در روزگارم می‌جویم، این نعمت از سرمایه‌ای خالص به من رسیده است.
دانشم را با یقین مقرون بدار
و از حجاب جهل و شک بیرونم آر
هوش مصنوعی: ای کاش دانشی که دارم بر اساس یقین و信ندگی باشد و مرا از پرده‌های جهل و تردید آزاد کنی.
استقامت ده به شرع مصطفی
آن امین مخزن سر خدا
هوش مصنوعی: خداوند، بر اساس قوانین و اصولی که پیامبر محمد (ص) به عنوان راست‌گو و امانت‌دار ارائه داده، به ما استقامت و پایداری عطا کند.