بخش ۱۳ - فتح ماد
از آن پس سران سپه را بخواست
بگفتا که لشکر بسازید راست
در گنج بگشاد کورش چنان
بروی سوران، دلیران، یلان
ز زرو ز سیم و کلاه و کمر
ز شمشیر و پولاد و گرز و سپر
زتیر و ز ترکش ز تیغ و تبر
ز زوبین واز نیزه تیز سر
هم از پرچم و نای وهم بوق و کوس
بکی لشکری ساخت هم چون عروس
بفرمود کامشب به بانگ خروس
زهر سو بکوبید بر طبل و کوس
چو آوای نای و تبیره بکوش
بیامد سپه جملگی در خروش
نهادند رو چون سوی شهر ماد
بازید هاک این خبر کس بداد
که آمد سپاهی برون از حساب
دریغا که ماداست اینک بخواب
سر آن سپه کورش نوجوان
چو بختش جوان بو ورأیش جوان
چو بشنید آژید هاک این خبر
بگفتا که آمد زمانم بسر
بگفتا هرا پاک آید برم
به بیند چه آورده او بر سرم
هرا پاک آمد زمین بوسه داد
بگفتا که شاها دلت شاد باد
چرا رنجه گشتی تو از این خبر
همت لشکر و هم کلاه و کمر
بسازم سپاه و پذیره شوم
یقین است در جنگ چیره شوم
جوابش چنین گفت آژید هاک
ببر لشکر از جنگ منمای باک
در گنج بگشا ز زر و گهر
هر آنچه که بایست همره به بر
هرا پاک گفتا که فرمان برم
هر آن امر کردی بجا آورم
چه بر گشت فرزانه از پیش شاه
رژه بر کشید و روان شد براه
چو نزدیک کورش رسید آن سپاه
هرا پاک گفت ای دلیران شاه
یک امشب در این دشت راحت کنید
بچا در همه استراحت کیند
سپس کفت ای نو گلان وطن
من اینک شما را بگویم سخن
شنیدم من از مؤبد مؤبدان
ز اختر شناسان و هم بخردان
که کورش شود شاه بر این جهان
شود سرور سروران و مهان
جوانی است با دانش و با هنر
سزد گر ببندیم پیشش کمر
که آژیدهاک است بی رحم و باک
نموده همه مادیک مشت خاک
چرا بهر او جانفشانی کنیم
فدا کاری و جان ستانی کنیم
کشد بی سبب او جوانان ما
بآتش بسوزد دل و جان ما
بگفتند رأی تو را کمتریم
ر رأی و ر فرمان تو نگذریم
همه دیده ها پر نم و سینه چاک
بگوییم تفرین آژید هاک
همه یک دل و رأی فرمان بریم
ز فرمان تو لحظه ای نگذریم
چو شب شد هرا پاک خود بی سپاه
پیاده بیامد به درگاه شاه
نه بر سرش خود و نه بر تن زره
نه آلات جنگ و نه بند و گره
بیامد بکورش سلامی بداد
بگفتا شها ملکت آباد باد
چو فرمان دهی ماسپاه توایم
ههه یکسره در پناه توایم
چو بشنید کورش دلش گشت شاد
سران را همه بهترین جای داد
بگفتا هرا پاک جانم ر تست
همان جسم و روح و روانم ز تست
هرا پاک گفتا که ما کهتریم
ز رای و ز فرمان تو نگذریم
همه لشکر ماد تسلیم شد
شه ماد بی چاره در بیم شد
چو بشنید آژید هاک انی خبر
جهان شد بچشمش جهانی دگر
بفرمود لشکر بیاراستند
سلیح و سنان و سپر خواستند
ز کاخ شهی رخت بیرون کشید
سرا پرده را سوی هامون کشید
همان پرچم ماد بالای سر
بکوبید و آمد بجنگ پسر
بکورش بگفتند آمد سپاه
زمین شد ز گرد سواران سیاه
بفرمود لشکر به هامون کشند
همه لشکر ماد در خون کشند
بزد اسب و بیرون شد از گرد و خاک
بگفتا که ای شاه آژید هاک
مرا باتو جنگ است نی با سپاه
نه باید که کشته شود بی گناه
به لشکر بفرمود آژید هاک
به پیکان و پر افکنیدش بخاک
بزد کوس و لشکر برآمد زدشت
تو گفتی جهان سر بسر تیره گشت
ز خاک و ز خونی که آمد بجوش
هوا قیرگون شد زمین سرخ پوش
وزانسو هرا پاک چون حمله برد
همه لشکر ماد را کرد خرد
چو کورش نیارا، میان سپاه
بدیدش سیه کشته از گرد راه
بزد اسب و آمد بنزدیک او
که تا در برد جان تاریک او
بینداخت آن خسروانی کمند
سرشاه ماد اندر آمد به بند
کشیدش ز اسب و بزد بر زمین
بگفتا که ای شاه با آفرین
فکندی یک کودکی را بکوه
که شاید زدستش نگردی ستوه
نکردی تو فکر جهان آفرین
که او زنده دارد مرا در زمین
چو مادی شه خویش زا دستگیر
بدیدند گشتند از جنگ سیر
همه افسرانشان پیاده دوان
بپابوس کورش شه نوجوان
بخاک اوفتاده امان خواستند
گذشت شه نوجوان خواستند
بفرمود کورش شه دادگر
مرا با شما جنگ نبود دگر
منم با شما مهربان چون پدر
بصلح و بجنگ و براه و سفر
شما یکسره در پناه منید
شما افسران سپاه منید
دگر گفت او، ای نیای سترگ
تو پیری جهاندیده ای و بزرگ
کنون باش مهمان بر دخترت
منم همچو فرزند در کشورت
نیا را روانه سوی پارس کرد
که آساید از رنج راه و نبرد
هرا پاک آمد سوی شهریار
بگفتا که ای خسرو کامگار
اجازت بده من روم سوی ماد
دهم مژده از شاه با عدل و داد
بفرمود کورش برو شاد باش
ز رنج و ز غم دیگر آزاد باش
هرا پاک با لشگر خویشتن
نهادند سر جمله سوی وطن
بفرمود آیین به بندند شهر
هم از شادمانی بجویند بهر
خود ولشکر و افسران سپاه
بکورش پذیره شدندی براه
بفرمود از شهر تا پهن دشت
ز نیزه یکی طاق سازند و هشت
سر راه او شمع افروختد
بدشت عود و عنبر همی سوختند
همه افسران با کله خود و پر
سواره زره پوش و زرین کمر
بفر و شکوهش پذیره شدند
ابابوق و کوس و تبیره شدند
چو آمد به شهر آن شه دادگر
نمودند شادی همه سر بسر
بیامد به تخت شهی بر نشست
بفرمود کی مردم حق پرست
امیدم چنان است از کردگار
که باشم شهی عادل و رستگار
همه سر نهادند روی زمین
بشادی بر او خواندند آفرین
پس آنگه بفرمود هر پاک را
که آرد شبان گهر پاک را
بفرمود کورش به مرد شبان
که بودی تو بامن بسی مهربان
نکردم فراموش رنج شما
دهم در عوض پاس گنج شما
بفرمود کورش بیارند زر
شبان را بریزند زر تا کمر
بفرمود دیگر شبانی مکن
دگر گله را پاسبانی مکن
برو شاد خوش باش با دایه ام
همیشه بمانید در سایه ام
بد و قریه ای داد آباد و پاک
پر از چشمه آب پر باغ و تاک
بفرمود هر مان یک بدره زر
بیا توز گنجور بستان دگر
شبان بادلی خوش زمین بوسه داد
دعا گوی شه گشت هر بامداد
چو شد کارها جمله آراسته
همه مملکت گشت پیراسته
شهنشاه کوروش به یزدان پاک
چنین گفت : کای داور آب و خاک
خدایا منم کمترین بنده ات
یکی طفل زار و پرستنده ات
ز بند بلایم تو کردی رها
رهانیدیم از دم اژدها
شبانرا تو گفتی که پروردیم
زنش شیر از مهر جان دادیم
تو فرمان بدادی به آژید هاک
که از کینه من دلش گشت پاک
همه از تو دارم نه از این و آن
کنم شکر صدها هزاران چنان
خدایا تو بپذیر سوگند من
کنم مهربانی باهل زمن
زمین بوسه داد و بنالید سخت
خدایا ز تو یافتم تاج و تخت
خدایا امیدم بدرگاه توست
که باشم شهی عادل و تن درست
زمن دور کن کید اهریمنان
نگردم ر کس بد دل و بد گمان
پس آنگه بیامد سر تخت عاج
بسر برنهاد آن برازنده تاج
بخش ۱۲ - بر تخت نشستن کوروش در پارس: پدر گفت فرزند برنای منبخش ۱۴ - سر کوبی سکاها: دگر روز آمد سواری بماد
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: گنجینه فارسی
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از آن پس سران سپه را بخواست
بگفتا که لشکر بسازید راست
هوش مصنوعی: پس از آن، فرماندهان سپاه را خواست و به آنها گفت که باید لشکری را به درستی آماده کنند.
در گنج بگشاد کورش چنان
بروی سوران، دلیران، یلان
هوش مصنوعی: کوروش در گنجینه خود را گشوده است، مانند صورت دلیران و جنگجویان، که به آرزوی خود دست یافتهاند.
ز زرو ز سیم و کلاه و کمر
ز شمشیر و پولاد و گرز و سپر
هوش مصنوعی: از طلا و نقره و کلاهی که بر سر است، تا کمری که به خود بستهای، از شمشیر و فولاد و گرزی که در دست داری و سپری که به دوش میاندازی.
زتیر و ز ترکش ز تیغ و تبر
ز زوبین واز نیزه تیز سر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ابزارها و سلاحهایی میپردازد که از آنها در جنگ و مبارزات استفاده میشود. اشاره به تیر و کمان، تیغ و تبر، نیزه و زوبین دارد که هر یک نماد قدرت و جنگاوری هستند. بهطور کلی، بیانگر تجهیزات و وسایل مورد نیاز برای نبرد است.
هم از پرچم و نای وهم بوق و کوس
بکی لشکری ساخت هم چون عروس
هوش مصنوعی: هم با پرچم و نای و هم با بوق و کوس، لشکری ساخته شده است که به زیبایی یک عروس است.
بفرمود کامشب به بانگ خروس
زهر سو بکوبید بر طبل و کوس
هوش مصنوعی: شب گذشته فرمان دادند که با صدای جوجهخروس، از هر سو بر طبل و کوس ضرب بزنید.
چو آوای نای و تبیره بکوش
بیامد سپه جملگی در خروش
هوش مصنوعی: وقتی صدای نای و تبی به گوش رسید، همه سپاه با هم در حال هیاهو و سر و صدا جمع شدند.
نهادند رو چون سوی شهر ماد
بازید هاک این خبر کس بداد
هوش مصنوعی: آنها به سمت شهر ماد حرکت کردند و هیچکس از این خبر خبر نداشت.
که آمد سپاهی برون از حساب
دریغا که ماداست اینک بخواب
هوش مصنوعی: سربازی آمده است که از حساب و کتاب خارج شده و افسوس که مادرمان اکنون در خواب است.
سر آن سپه کورش نوجوان
چو بختش جوان بو ورأیش جوان
هوش مصنوعی: سر آن سپه، که نشانگر جوانی و شجاعت کورش است، مانند بخت و مقدر اوست که در جوانی درخشان و پر از امید میباشد.
چو بشنید آژید هاک این خبر
بگفتا که آمد زمانم بسر
هوش مصنوعی: زمانی که آژید هاک این خبر را شنید، گفت: «به پایان عمر من نزدیک شده است.»
بگفتا هرا پاک آید برم
به بیند چه آورده او بر سرم
هوش مصنوعی: او گفت که هراس و ترس به سراغم آمده و میخواهد ببیند چه چیزی را برای من به ارمغان آورده است.
هرا پاک آمد زمین بوسه داد
بگفتا که شاها دلت شاد باد
هوش مصنوعی: هوا صاف و پاک شد و زمین را بوسید و گفت: ای پادشاه، امیدوارم دل تو شاد باشد.
چرا رنجه گشتی تو از این خبر
همت لشکر و هم کلاه و کمر
هوش مصنوعی: چرا خودت را درگیر این خبرها کردی؟ همت و تلاش لشکر و نیز کمر و کلاه آنها را نادیده بگیر.
بسازم سپاه و پذیره شوم
یقین است در جنگ چیره شوم
هوش مصنوعی: من سپاهی میسازم و مطمئنم که در جنگ پیروز خواهم شد.
جوابش چنین گفت آژید هاک
ببر لشکر از جنگ منمای باک
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد: ای هاک، لشکر را از جنگ دور کن و نگران نباش.
در گنج بگشا ز زر و گهر
هر آنچه که بایست همره به بر
هوش مصنوعی: در گنج خانه، از طلا و جواهر، هر آنچه که باید با خود داشته باشی را آزاد کن.
هرا پاک گفتا که فرمان برم
هر آن امر کردی بجا آورم
هوش مصنوعی: هرا پاک گفت: هر دستوری که بدهی، آن را به خوبی انجام میدهم.
چه بر گشت فرزانه از پیش شاه
رژه بر کشید و روان شد براه
هوش مصنوعی: فرزانه با احترام از حضور شاه خداحافظی کرد و به راه خود ادامه داد.
چو نزدیک کورش رسید آن سپاه
هرا پاک گفت ای دلیران شاه
هوش مصنوعی: وقتی آن سپاه به نزدیک کوروش رسید، هرا که پاکی و شجاعت را نمایندگی میکرد، به دلیران شاه خطاب کرد.
یک امشب در این دشت راحت کنید
بچا در همه استراحت کیند
هوش مصنوعی: امشب را در این دشت به آرامش بگذرانید، زیرا همه جا در سکوت و استراحت است.
سپس کفت ای نو گلان وطن
من اینک شما را بگویم سخن
هوش مصنوعی: سپس او گفت: ای گلهای تازه وطن من، حالا میخواهم با شما صحبت کنم.
شنیدم من از مؤبد مؤبدان
ز اختر شناسان و هم بخردان
هوش مصنوعی: از عالم بزرگی که در کار خود بسیار دانا بود، شنیدم درباره افرادی که به مطالعه ستارهها و علم نجوم میپردازند و همچنین افرادی که از نظر فکری و دانش به مقام بلندی رسیدهاند.
که کورش شود شاه بر این جهان
شود سرور سروران و مهان
هوش مصنوعی: به این جهان، کورش باید پادشاه شود تا برتری و بزرگی بر دیگر شاهان و بزرگان داشته باشد.
جوانی است با دانش و با هنر
سزد گر ببندیم پیشش کمر
هوش مصنوعی: شایسته است که جوانی با علم و هنر را مورد توجه و احترام قرار دهیم و برای او ارزش قائل شویم.
که آژیدهاک است بی رحم و باک
نموده همه مادیک مشت خاک
هوش مصنوعی: آژیدهاک، که موجودی بی رحم و بی توجه است، همه زنان را همچون خاک میبیند و هیچ اهمیتی به آنها نمیدهد.
چرا بهر او جانفشانی کنیم
فدا کاری و جان ستانی کنیم
هوش مصنوعی: چرا باید برای او فداکاری کنیم و جان خود را در خطر قرار دهیم؟
کشد بی سبب او جوانان ما
بآتش بسوزد دل و جان ما
هوش مصنوعی: او بیدلیل جوانان ما را به آتش میکشد و دل و جان ما را میسوزاند.
بگفتند رأی تو را کمتریم
ر رأی و ر فرمان تو نگذریم
هوش مصنوعی: گفتند که ما نظر تو را کمتر از رأی و فرمان تو میدانیم و از آن عبور نخواهیم کرد.
همه دیده ها پر نم و سینه چاک
بگوییم تفرین آژید هاک
هوش مصنوعی: همه چشمها پر از اشک و دلها در غم است، بیایید با هم فریاد بزنیم و نفرین کنیم بر دشمنان.
همه یک دل و رأی فرمان بریم
ز فرمان تو لحظه ای نگذریم
هوش مصنوعی: همه با هم و با یک نظر از فرمان تو پیروی میکنیم و حتی برای لحظهای هم از آن دور نمیشویم.
چو شب شد هرا پاک خود بی سپاه
پیاده بیامد به درگاه شاه
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید، هرا بدون هیچ لشکری و تنها، به درگاه شاه آمد.
نه بر سرش خود و نه بر تن زره
نه آلات جنگ و نه بند و گره
هوش مصنوعی: او نه تاجی بر سر دارد و نه زرهای بر تن، نه ابزار جنگی در دستش است و نه در بندی محدود شده.
بیامد بکورش سلامی بداد
بگفتا شها ملکت آباد باد
هوش مصنوعی: کورش آمد و سلامی داد و گفت: ای پادشاه، باشد که سلطنتت شکوفا و آباد باشد.
چو فرمان دهی ماسپاه توایم
ههه یکسره در پناه توایم
هوش مصنوعی: هرگاه تو فرمان بدهی، ما همچون سپاهیان تو خواهیم بود و تماماً در زیر سایه و حمایت تو خواهیم ماند.
چو بشنید کورش دلش گشت شاد
سران را همه بهترین جای داد
هوش مصنوعی: وقتی کورش این را شنید، دلش شاد شد و به همه سران بهترین جایگاهها را داد.
بگفتا هرا پاک جانم ر تست
همان جسم و روح و روانم ز تست
هوش مصنوعی: او گفت: ای عشق، تو پاکی جان منی؛ جسم و روح و روان من همه از توست.
هرا پاک گفتا که ما کهتریم
ز رای و ز فرمان تو نگذریم
هوش مصنوعی: هرا پاک گفت: ما در برابر نظر و فرمان تو هرگز تسلیم نمیشویم و همواره در جایگاه پایینتری قرار داریم.
همه لشکر ماد تسلیم شد
شه ماد بی چاره در بیم شد
هوش مصنوعی: تمام نیروهای ماد تسلیم شدند و شاه ماد در وضعیتی ناامیدانه و نگران قرار گرفت.
چو بشنید آژید هاک انی خبر
جهان شد بچشمش جهانی دگر
هوش مصنوعی: وقتی او صدای هشدار را شنید، تمام دنیا برایش تغییر کرد و به چشمش جهانی جدید نمایان شد.
بفرمود لشکر بیاراستند
سلیح و سنان و سپر خواستند
هوش مصنوعی: فرمان داد که لشکر را آماده کنند و سلاح، نیزه و سپر خواستند.
ز کاخ شهی رخت بیرون کشید
سرا پرده را سوی هامون کشید
هوش مصنوعی: از قصر شاه، تو را بیرون آورد و پرده را به سوی هامون برد.
همان پرچم ماد بالای سر
بکوبید و آمد بجنگ پسر
هوش مصنوعی: پرچم ماد را بالای سر بزنید و آماده باشید تا در برابر پسر به جنگ بروید.
بکورش بگفتند آمد سپاه
زمین شد ز گرد سواران سیاه
هوش مصنوعی: به کورش خبر دادند که سپاهی از سواران سیاه رنگ به زمین نزدیکی او آمدهاند.
بفرمود لشکر به هامون کشند
همه لشکر ماد در خون کشند
هوش مصنوعی: فرمان داده شد که ارتش به دشت هامون برود و همهی نیروهای ماد را در خون غرق کنند.
بزد اسب و بیرون شد از گرد و خاک
بگفتا که ای شاه آژید هاک
هوش مصنوعی: سوار بر اسب به بیرون رفت و از گرد و غبار فاصله گرفت و گفت: «ای شاه، به alert باش!»
مرا باتو جنگ است نی با سپاه
نه باید که کشته شود بی گناه
هوش مصنوعی: من با تو در جنگ هستم، نه با ارتش دشمن. نباید کسی بیدلیل کشته شود.
به لشکر بفرمود آژید هاک
به پیکان و پر افکنیدش بخاک
هوش مصنوعی: فرمان داد که به سرعت به سمت دشمن حمله کنید و او را با پرتاب تیر به زمین بیفکنید.
بزد کوس و لشکر برآمد زدشت
تو گفتی جهان سر بسر تیره گشت
هوش مصنوعی: سوت و خروش جنگ به صدا درآمد و لشکرها آماده شدند، به گونهای که گویا جهان به طور کامل تبدیل به تاریکی شده است.
ز خاک و ز خونی که آمد بجوش
هوا قیرگون شد زمین سرخ پوش
هوش مصنوعی: از خاک و خون که به جوش آمد، هوا دودی شد و زمین به رنگ سرخ درآمد.
وزانسو هرا پاک چون حمله برد
همه لشکر ماد را کرد خرد
هوش مصنوعی: چون هرا به میدان آمد و حمله کرد، تمام سپاه ماد را شکست داد.
چو کورش نیارا، میان سپاه
بدیدش سیه کشته از گرد راه
هوش مصنوعی: زمانی که کوروش توانست بر دشمنانش پیروز شود، در میان سپاه خود دید که اجساد سیاهپوشی از گرد و غبار راه افتادهاند.
بزد اسب و آمد بنزدیک او
که تا در برد جان تاریک او
هوش مصنوعی: او به سرعت سوار بر اسب شد و به سوی او رفت تا جان تاریکش را نجات دهد.
بینداخت آن خسروانی کمند
سرشاه ماد اندر آمد به بند
هوش مصنوعی: خسروانی که با هنر و فریب خود دیگران را به دام میاندازد، ناگهان به دام خود شکار میشود و به بند اسارت میافتد.
کشیدش ز اسب و بزد بر زمین
بگفتا که ای شاه با آفرین
هوش مصنوعی: او را از اسب پایین کشید و بر زمین انداخت و گفت: ای پادشاه، تو شایسته ستایش هستی.
فکندی یک کودکی را بکوه
که شاید زدستش نگردی ستوه
هوش مصنوعی: کودکی را به کوه انداختی تا شاید از دستش خسته نشوی.
نکردی تو فکر جهان آفرین
که او زنده دارد مرا در زمین
هوش مصنوعی: تو به فکر خالق جهان نبودی، اما او همچنان مرا در این دنیا زنده نگه میدارد.
چو مادی شه خویش زا دستگیر
بدیدند گشتند از جنگ سیر
هوش مصنوعی: وقتی که جانشین مادی خود را در خطر دیدند، از جنگ دست کشیدند و سیر شدند.
همه افسرانشان پیاده دوان
بپابوس کورش شه نوجوان
هوش مصنوعی: تمام فرماندهانشان با شتاب و در حالی که پا بر زمین میسایند، به پای کورش، پادشاه جوان، احترام میگذارند.
بخاک اوفتاده امان خواستند
گذشت شه نوجوان خواستند
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره شده که در شرایط سخت و دشوار قرار دارد و به کمک و نجات نیاز دارد، اما جوانی بیپروا و شجاع به دلائل خود از کنار این نیازها و درخواستها میگذرد و به راه خود ادامه میدهد.
بفرمود کورش شه دادگر
مرا با شما جنگ نبود دگر
هوش مصنوعی: کوروش، پادشاه دادگر، به من فرمان داد که هنوز جنگی با شما ندارم.
منم با شما مهربان چون پدر
بصلح و بجنگ و براه و سفر
هوش مصنوعی: من نسبت به شما مهربانم، مثل پدری که در صلح و جنگ و سفر همیشه در کنار شماست.
شما یکسره در پناه منید
شما افسران سپاه منید
هوش مصنوعی: شما همیشه در حمایت من هستید و به مانند فرماندهان ارتش من عمل میکنید.
دگر گفت او، ای نیای سترگ
تو پیری جهاندیده ای و بزرگ
هوش مصنوعی: او گفت: ای اجداد بزرگ و پیر من، تو که در دنیا تجربه و دانایی بسیاری داری.
کنون باش مهمان بر دخترت
منم همچو فرزند در کشورت
هوش مصنوعی: اکنون مهمان تو هستم، مانند فرزندی که در سرزمین تو زندگی میکند.
نیا را روانه سوی پارس کرد
که آساید از رنج راه و نبرد
هوش مصنوعی: او را به سوی پارس فرستاد تا از زحمت سفر و جنگ راحت شود.
هرا پاک آمد سوی شهریار
بگفتا که ای خسرو کامگار
هوش مصنوعی: هرا با نیت پاک و نیّت خیر به سوی پادشاه آمد و به او گفت: ای پادشاه موفق و کامیاب.
اجازت بده من روم سوی ماد
دهم مژده از شاه با عدل و داد
هوش مصنوعی: اجازه بده که بروم به ماد و خبر خوشی را از شاهی که با انصاف و عدالت حاکم است، برسانم.
بفرمود کورش برو شاد باش
ز رنج و ز غم دیگر آزاد باش
هوش مصنوعی: کورش به تو میگوید که برو و شادی کن، زیرا از رنج و غم دیگر رها شدهای.
هرا پاک با لشگر خویشتن
نهادند سر جمله سوی وطن
هوش مصنوعی: هرا با گروه خود به سوی وطن حرکت کردند و شروع به مبارزه کردند.
بفرمود آیین به بندند شهر
هم از شادمانی بجویند بهر
هوش مصنوعی: فرمان داد تا شهر را به زنجیر بکشند و مردم به دنبال شادی باشند.
خود ولشکر و افسران سپاه
بکورش پذیره شدندی براه
هوش مصنوعی: خود فرمانده و سربازان سپاه به خاطر کورش به صف او پیوستند و آماده شدند.
بفرمود از شهر تا پهن دشت
ز نیزه یکی طاق سازند و هشت
هوش مصنوعی: فرمان داد تا از شهر تا دشت وسیع، یکی طاق بسازند و هشت نیزه را به کار ببرند.
سر راه او شمع افروختد
بدشت عود و عنبر همی سوختند
هوش مصنوعی: در مسیر او شمعی روشن کردند و بخور و عطر هم سوزانده میشود.
همه افسران با کله خود و پر
سواره زره پوش و زرین کمر
هوش مصنوعی: تمام سربازان با کلاههای خود و با زرههایی که پوشیدهاند و کمربندهای زرین به همراه اسبهای خود آماده هستند.
بفر و شکوهش پذیره شدند
ابابوق و کوس و تبیره شدند
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت او را همگان پذیرفتند و هرکس به نوعی به تحسین و ستایش او پرداخت.
چو آمد به شهر آن شه دادگر
نمودند شادی همه سر بسر
هوش مصنوعی: هنگامی که آن پادشاه دادگر به شهر وارد شد، همه مردم به شادی و خوشحالی پرداختند.
بیامد به تخت شهی بر نشست
بفرمود کی مردم حق پرست
هوش مصنوعی: شاه بر تخت نشست و فرمان داد که مردم حقپرست بیایند.
امیدم چنان است از کردگار
که باشم شهی عادل و رستگار
هوش مصنوعی: امیدوارم که خداوند کمک کند تا من یک پادشاه صالح و موفق باشم.
همه سر نهادند روی زمین
بشادی بر او خواندند آفرین
هوش مصنوعی: همه افراد سر خود را بر زمین گذاشتند و به خاطر خوشحالی از او، برایش تمجید کردند.
پس آنگه بفرمود هر پاک را
که آرد شبان گهر پاک را
هوش مصنوعی: سپس دستور داد هر فرد پاک و پاکیزهای که شبان، مرواریدهای خالص را بیاورد.
بفرمود کورش به مرد شبان
که بودی تو بامن بسی مهربان
هوش مصنوعی: کورش به شبانی که همیشه با او مهربان بود، دستور داد.
نکردم فراموش رنج شما
دهم در عوض پاس گنج شما
هوش مصنوعی: من زحمتهای شما را فراموش نکردم، و بهجای آن، تلاش میکنم تا ارزش و گنج شما را پاس بدارم.
بفرمود کورش بیارند زر
شبان را بریزند زر تا کمر
هوش مصنوعی: کورش دستور داد که طلا را برای شبان بیاورند و آن را تا کمر او بریزند.
بفرمود دیگر شبانی مکن
دگر گله را پاسبانی مکن
هوش مصنوعی: دیگر از این پس نیازی به مراقبت از گوسفندها نیست و تو نباید شبانی کنی.
برو شاد خوش باش با دایه ام
همیشه بمانید در سایه ام
هوش مصنوعی: برو و شاد باش، با پرستار من همیشه در کنار هم بمانید و زیر سایه من زندگی کنید.
بد و قریه ای داد آباد و پاک
پر از چشمه آب پر باغ و تاک
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک دهکده زیبا و آباد پرداخته شده که سرشار از چشمههای آب و باغهای سرسبز و مزارع انگور است. این مکان جایی است که به خوبی نگهداری شده و محیطی سالم و مطبوع دارد.
بفرمود هر مان یک بدره زر
بیا توز گنجور بستان دگر
هوش مصنوعی: فرمان داد هرکسی یک کیسه طلا بیاورد تا گنجینه دیگری را به دست آورد.
شبان بادلی خوش زمین بوسه داد
دعا گوی شه گشت هر بامداد
هوش مصنوعی: یک شبان با دلی شاد زمین را بوسید و هر صبح دعاگوی پادشاه شد.
چو شد کارها جمله آراسته
همه مملکت گشت پیراسته
هوش مصنوعی: وقتی که همه کارها به خوبی انجام شد و مرتب شدند، کشور نیز به حالت منظم و زیبایی درآمد.
شهنشاه کوروش به یزدان پاک
چنین گفت : کای داور آب و خاک
هوش مصنوعی: کوروش، شاه بزرگ، به خدای پاک گفت: ای داور آسمان و زمین.
خدایا منم کمترین بنده ات
یکی طفل زار و پرستنده ات
هوش مصنوعی: خدایا، من کمترین بنده ات هستم؛ یک کودک ناتوان و پرستنده ی تو.
ز بند بلایم تو کردی رها
رهانیدیم از دم اژدها
هوش مصنوعی: تو من را از بند رنج و عذاب نجات دادی و از خطر بزرگ و مصیبت سخت رها کردیم.
شبانرا تو گفتی که پروردیم
زنش شیر از مهر جان دادیم
هوش مصنوعی: تو به شبان گفتی که ما همسرش را مانند شیر بزرگ کردهایم و از محبت جانمان به او دادهایم.
تو فرمان بدادی به آژید هاک
که از کینه من دلش گشت پاک
هوش مصنوعی: تو به آژید هاک دستور دادی که به خاطر کینهام، دلش را پاک کند.
همه از تو دارم نه از این و آن
کنم شکر صدها هزاران چنان
هوش مصنوعی: تمام نعمتها و خوبیها را از تو میدانم و نه از دیگران. بنابراین، سپاسگزاریام بیپایان است.
خدایا تو بپذیر سوگند من
کنم مهربانی باهل زمن
هوش مصنوعی: پروردگارا، تو لطف کن و سوگند من را بپذیر که من با اهل خود با مهربانی رفتار کنم.
زمین بوسه داد و بنالید سخت
خدایا ز تو یافتم تاج و تخت
هوش مصنوعی: زمین سجده کرد و به شدت ناله کرد که خدایا از تو بود که به مقام و قدرت رسیدم.
خدایا امیدم بدرگاه توست
که باشم شهی عادل و تن درست
هوش مصنوعی: پروردگارا، تنها به تو امید دارم که مرا به پادشاهی عادل و تن درست برسانی.
زمن دور کن کید اهریمنان
نگردم ر کس بد دل و بد گمان
هوش مصنوعی: از من دور کن توطئههای شیطان را، تا مبادا با کسی که بددل و بدگمان است، ملاقات کنم.
پس آنگه بیامد سر تخت عاج
بسر برنهاد آن برازنده تاج
هوش مصنوعی: سپس او بر تختی از عاج نشست و آن تاج زیبا را بر سر گذاشت.